همش احساس میکنه کسی میاد تو ذهنش ناراحتش میکنه
گریه میکنه
غم داره
ناراحته
اشتهاش کم شده
تنها نمیمونه
میگه حس بد میاد سراغم
نمیدونم میگه یه حالت تاریکی میاد پیشم
باعث ناراحتیش میشه
آره مستند ترسناک دیده
ک بچه غذا نمیخوره
لاغر شده
بعد بچه رفته بیمارستان بستری شده یه روح ترسناکم اومده سراغش
سیاه بوده
از اون موقع پریشونه😭
ناخناشو میکنه تو دستاش و فشار میده ناخناشو تو کف دستش
بارها بهش گفته برو من دوستت ندارم و دور شو...
ولی میگه اون زورش خیلی زیاده. قبول نمیکنه. همچنان تو ذهنمه 😔
بهش میگه تو قبلا روزای خوبی داشتی ولی الآن دیگه نداری