میخوام تغییر کنم متحول بشم کاملا چه از نظر اخلاقی چه رفتاری چه روحی چه جسمی از این زندگی از این گندابی که دارم توش دست وپا میزنم متنفرم حالم بهم میخوره دل زده شدم از زندگی که تنها تفریح مون دعوا با همدیگس اینکه از عصبانیت جنگ اعصاب خانوادم برای کوچیک ترین چیزا یه خواب درست حسابی نداشتن صبح با فریاد مامان بابام بیدار شدن فریاد ها رنگ شادی رو ندیدن اوقات تلخی بی پولی فقیری اینکه بابام حقوقش به ۱۰ تومنم نمیرسه ولی سه تا خواهریم وتوی جهیزیه خریدن من مونده اینکه یه غذای درست حسابی یه میوه درست حسابی یه سفر درست حسابی نداریم خسته شدم از اینکه مامان ۴۰ سالم شبیه ۶۰ ساله ها شده از فقر دندونای خرابی مامان بابام که هیچ وقت پول درست کردنش رو ندارن خونه ۷۰ متری با وجود سه تا دختر سرمایه اندک این همه درس خوندم ولی کو به کجا رسیدم نه درآمدی دریغ از هزار تومن پولی که بتونم دربیارم سه سال به امید پزشکی پشت کنکور موندم خون دل خوردم خودمو کشتم تا دولتی قبول بشم چون بابام نداشت از شدت کنکور تمام صورتم جوش شد جوشا جاشون گود افتاد ومن موندم با پوستی داغون وفامیل شوهر وشوهری که همش عیبامو بزنن تو سرم که چرا قدت کوتاس چرا سیاهی این چه صورتیه هعی امروز با ماشین بابام رفتیم تا روستامون اول که با داد وبیداد ودعوای مامان بابام همراه بود بعدشم که سوار یه ابوغراضه ای شدیم که نگو پراید داغونی که به زور روشن میشه حتی توش جامون نمیشه اه اه حالم بهم خورد بقیه ام چه ماشینایی داشتند هعی خدا جون دلم برا بابام میسوزه دلم میخواد از همین امروز از همین الان جوری زندگی کنم که قبلا زندگی نمیکردم به درک که شوهرم دوستم نداره زنگم نمیزنه سراغ نمیگیره روم حساس نیست هیچیش به شوهرهای دیگه نرفته دریغ از یه مانتو شلوار تمیز که برای من بگیره دیگه تموم شد میخوام یه جور دیگه زندگی کنم میخوام خودم با دستای خودم زندگیمو بسازم یا علی مدد من که هیچ چی از بابام وشوهرم ندیدم خودم باید شروع کنم باید به فکر چاره باشم که از این خفت وخاری دربیام