چندسال شیشه میزد بعد گل هم اضافه شد دیگه بعد گل واقعا از هم پاچید عقلش کامل از کار افتاد
رفتاراش خب عجیب غریب بود دیگه مثلا به همه شک دلشت از خودش داستان درمیاورد و سرش کلی دعوا میکرد مثلا میگفت زنش تو غذاش سم میریزه میخواد بکشتش
بعد خودش یادش میرفت اینارو
به شدت با همسایه ها مشکل داشت
بیکارشد دیگه رفت سمت خلاف عرضه اونم نداشت گیر افتاد تو از زندان درومد بدتر شد جوری که شلوارشو میکشید پایین نشون میداد میگفت تو زندان کونم گذاشتن نمیدونم راست بود یا دروغ
یه وقت میزاشت میرفت چند روز پیداش نمیشد بعد خودش میومد یا نمیدونست کجا بوده یا میگفت دزدیده بودنم از رفتاراش بخوام بگم کتاب میشه