2777
2789
عنوان

دیگه کم اوردم

107 بازدید | 17 پست

۱۹ سالمه و از زمانی که خودمو میشناسم اعتماد بنفسم داغونه خودکم بینی دارم عزت نفسم پایینه ولی سعی میکنم هیچکدوم رو تو رفتارم نشون ندم ولی داغونم رابطم با بابام نه که بد باشه ولی خب اصلا صمیمی نیست انگار یه دیوار ضخیم بینمون کشیده شده درواقع خودش این دیوارو کشیده بینمون الان که به گذشتم نگا میکنم حالم از خودم به هم میخوره نه دستاوردی نه کار خاصی نه نقطه ی مثبتی همش و همش رفتارای نسنجیده هوش اجتماعی پایین اعتماد بنفس داغون فن بیان افتضاح الانم مهمون داریم ولی حالم خیلی بده جوری که اومدم تو اتاق دارم به خاطر شرایطم گریه میکنم 

شما بگین من چیکار کنم

خودکم بیمی داره از پا درم میاره با اینکه مثلا دختر خالم اینا تقریبا با من هم سطحن ولی من همش خودمو باهاشون مقایسه میکنم هرچند میدونم که از من بالاترن 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

عزیزم منم همین جورم ولی سنم پایین تره رابطه من با بابام مثل کسایی هست که با هم دشمن هستن 

مثلا من الان ۱۶ سالمه بابام بهم میگه پیر دختر بهش میگن چرا اینجوری میگی میگه کار نمی کنی اصلا هم رابطه خوبی با کسی ندارم حتی به کسی سلام هم نمی کردم

ببین منم رابطم با بابام اینجوریه ولی دیگه انقد اعصابم خورد شده دیگه اصلا اهمیتی نمیدم  واقعا خریت اهمیت نده و در ضمن خوب درس بخون یا اگه رشته هنری صد پر صد دستتو تو نقاشی و اینا عالی کن منظورم ایمه حتما یه مهارستییاد بگیر فردا ازش پول دربیاری پول همه چیو حل میکنه اصلا اصلا اصلا به پسراهم هیچ فکری نکن واقعا گوه خوریه

ولی یه چند وقتی هست که رفتم مشاوره و واقعا رفتارم بهتر شده واقعا روحیه آدم بهتر میشه نمیدونم چطوری شده که دیگه با بابام دعوا نمیکنم رابطه صمیمی نشده ولی دیگه دعوا نمیکنم بیشتر طرف درس میرم و واقعا بهتر شده

ولی یه چند وقتی هست که رفتم مشاوره و واقعا رفتارم بهتر شده واقعا روحیه آدم بهتر میشه نمیدونم چطوری ش ...

خداروشکر

من واسه مشکلم روانپزشک میرم دیگه روانشناس نمیتونم برم ینی روم نیست به بابام بگم

یعنی قشنگ داشتم نابود میشدم اگه خدا نمی خواست نمی شد ما چند ماه پیش تو کلاس هامون چند تا زن اومدن و از طرف خیریه اومده بودن که کلاس بر گذار میکردن من دوستم رفت ثبت نام کنه برای منم کرد و اونا میخواستم ما غرفه بزنم و الان این چند وقت که با اونا بودم روحیه خوبی دارم احتماد به نفس دارم و خیلی خوب بود 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2833
2791
2779
2792
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   heعباسی  |  5 ساعت پیش
توسط   فرهاد_es_1399  |  4 ساعت پیش