2777
2789
عنوان

ماجرای من

97 بازدید | 3 پست

دوستان سلام 

من پونزده سالگی به اجبار خانواده ازدواج کردم دو ماه کلا باهاش زیر یه سقف بودم که طلاق گرفتم 

تو اون دو ماه اصلا باهاش رابطه نداشتم و دختر موندم 

پنج سال که گذشت این بار به خواست خودم با یه پسر آشنا شدم و عقد کردم 

پسره معتاد به ترامادول بود و دست بزن شدید داشت اما باهاش زیر یک سقف نرفتم و بازم رابطه نداشتم 

الان یه خواستگار دارم خیلی آدم درستیه خیلی آدم خوبیه 

اما احساس میکنم این قضایا رو بفهمه منصرف میشه 

به نظرتون چطور بهش بگم؟؟؟ 

تورو خدا اگه راهکاری بلدین بهم بگین 

خیلی دلم گرفته 

خیلی سختی کشیدم 

الان ۲۵ سالمه و دیگه دلم میخواد مث هم سن و سالام ازدواج خوبی داشته باشم و به آرامش برسم 

چون خانوادمم سر این موضوعایی که پیش اومده اصلا باهام خوب نیستن 😔😔

میشه بگین چطور من به این آقا این جریان ها رو بگم ؟؟؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

دیگه باید ریسکش رو بپذیری پنجاه پنجاسولی بگی بهتر از نگفتن و یه عمر استرس کشیدنه

قطعا باید بگم چون خودمم بخوام مخفی کنم باز نمیشه هم شهر کوچیکی زندگی میکنیم هم خانوادمم قطعا این موضوع رو بهشون میگن اما میخوام اول از خودم بشنوه

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز