دوستان سلام
من پونزده سالگی به اجبار خانواده ازدواج کردم دو ماه کلا باهاش زیر یه سقف بودم که طلاق گرفتم
تو اون دو ماه اصلا باهاش رابطه نداشتم و دختر موندم
پنج سال که گذشت این بار به خواست خودم با یه پسر آشنا شدم و عقد کردم
پسره معتاد به ترامادول بود و دست بزن شدید داشت اما باهاش زیر یک سقف نرفتم و بازم رابطه نداشتم
الان یه خواستگار دارم خیلی آدم درستیه خیلی آدم خوبیه
اما احساس میکنم این قضایا رو بفهمه منصرف میشه
به نظرتون چطور بهش بگم؟؟؟
تورو خدا اگه راهکاری بلدین بهم بگین
خیلی دلم گرفته
خیلی سختی کشیدم
الان ۲۵ سالمه و دیگه دلم میخواد مث هم سن و سالام ازدواج خوبی داشته باشم و به آرامش برسم
چون خانوادمم سر این موضوعایی که پیش اومده اصلا باهام خوب نیستن 😔😔
میشه بگین چطور من به این آقا این جریان ها رو بگم ؟؟؟