2777
2789
عنوان

اختلاف با همسر

371 بازدید | 39 پست

سلام دوستان

من تاپيك زدم ده روزي با شوهرم قهر بودم توي دوران عقدم.سر اذیتای مادرش باهاش قهر بودم و خونه بابام بودم

حالا دوسه روزه زنگ میزنه میگ جایی میری حتمن ب من بگو منم جایی برم میگم یا همش میگ مانتو کوتاه نپوش پول میخای برات بزنم

پول بریزم خریدی داری بکن و اینا

و اینک میگ بیا پیشم بمون اما من گفتم ن نمیام بمونم

چون مادرش منو اذیت میگرد زیر زیرکی شوهرمم باهاش برخوزد کرد اما اون بازم تکرار میکرد واخرسرم شوهرم بهم‌گف خونشه اختیارشو داره و منم اومدم خونه بابام

حالا اگ‌باز اصرار کنه ک بیا پیشم بیا خونمون من چی بگم؟

بگم گفتی خونه مامانته اختیارشو داره و من راحت نیسم؟چیکار کنم ب نظرتون؟

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

اگه خودش خوبه بگو زودتر عروسی بگیره وبرین خونه خودتون

خودش خوبه فقط عصبی میشه نمیفهمه چی‌میگ تنها ایرادش همینه ایراد دیگ ایی نداره و یکمم حس میکنم بچه ننس

تعامل با مادرشوهر سخته ولی ازش ی غول نساز تو ذهنت تو میتونی از پسش بربیای مطمئن باش

سه ساله خونشون میموندم تحمل میکزدم اما الا دیگ تحملم تموم شده و از همه بیشترازاین سوختم ک گف خونه خودشه و اختیارشو داره بااینک اون داشت کرم میریخت من بده شدم

بگو هروقت خونه ای ‌بود که اختیارش دست خودمون باشه میام .

اره خودمم میگم بهش بگم اونجا خونه‌مامانته اختیارشو داره منم راحت نیستم بیام بمونم 

اما خب سه سال مدام پیش هم بودیم یدفه دیگ اصلا پیشش نباشم بد نیست؟

سه ساله خونشون میموندم تحمل میکزدم اما الا دیگ تحملم تموم شده و از همه بیشترازاین سوختم ک گف خونه خو ...

سعی کن با زبون نرم جوابشو بدی خشونت و داد و بیداد و غر غر نتیجه عکس میده مطمئن باش 

اصلا به شوهرت نگو خودت به مادرشوهرت بگو مامان از شما توقع نداشتم من رو شما حساب دیگه ای باز کرده بودم 

هر چیز که در جستن آنی ،آنی
اره خودمم میگم بهش بگم اونجا خونه‌مامانته اختیارشو داره منم راحت نیستم بیام بمونم اما خب سه سال مدام ...

عقد هستین ؟

نفر سوم یه خلوت دونفره نباشیم . حتی اگر در این خلوت دونفر دارن بدگویی ما میکنن .                

همین مشکلای کوچیک بعدش میتونه بزرگ بشه.بنظرم باید مدیریتش کنی وسیاست بخرج بدی

سر خونه زندگی‌نبودن و فشارای مالی هم اضافه شده ب مشکلاتمون

نمیدونم‌ باید چیکار کنم و راه درست چیه

خونمونم نزدیک مادرشوهرمه توی ی ساختمون هستیم اما حونمون مستقله ب نام شوهرمه

نمیدونم اصلا باید چیکار کنم

از ی طرف دوسش دارم و نمینونم جداشم ازش

از ی طرف اینک طرف مامانشه قایل تحمل نیس

سعی کن با زبون نرم جوابشو بدی خشونت و داد و بیداد و غر غر نتیجه عکس میده مطمئن باش اصلا به شوهرت نگو ...

کار ماازاین حرفا گذشته مستقیم ب مامانش گفتم تمومش‌نکرد

شوهرم بهش کف تمومش نکرد

منو شوهرمو ب جون هم انداخت و جدامون کرد

شوهرمم ادم عصبی هست و فشار الا خیلی روش زیاده

اما دیگ نمیخام خونشون بمونم و نمیدونم باید چیکار کنم

سر خونه زندگی‌نبودن و فشارای مالی هم اضافه شده ب مشکلاتموننمیدونم‌ باید چیکار کنم و راه درست چیهخونم ...

مشکلات براهمه هست وسه سالم زمان کمی نیست که یکی نتونه جمع کنه زندگیشو.طول کشیدن زمان عقد خودش عامل اختلافه

بنظرم بایدمحکم حرفت رو بزنی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792