پسرم خوب میشی، سرطان فقط اسمش یکم بزرگه، و گرنه اونم یه بیماری بیشتر نیست.
منم گذروندم این روزا رو، رگهام اینقدر دارو زده بودن خشک شده بودن، دستمو نمیتونستم تکون بدم، خطر خونریزی داخلی برام بود با پلاکت خیلی پایین. چند بار به خاطر التهاب زیاد و عفونت ICU بستری شدم. الآن سُر و مُر و گنده خدمتت دارم پست میذارم و بچه دار هم شدم.
اصلا بگو یکبار، ازش نترسیدم، مثل سرماخوردگیه برام.
حالا به فکر دکترا گرفتنم هستم و خیلی برنامه های دیگه.
این روزا میگذره پسرم، تو فقط به فکر کارای آینده ات باش.
تو زورت زیاده، ضربه فنیش کن.
آمار زیادی هم هست که با کلادریبین کلا میره تو فاز حاموشی، تا پیر بشن هم حتی ممکنه برنگرده.
برات همیشه آرزوی سلامتی و موفقیت دارم و خوشبختی کنار خانواده.