سلام دوستان لطفا کمکم کنید من خیلی میترسم
مامانم مادر بزرگش یه پسر پیش فعال و عقب مونده ذهنی رو از کودکی بزرگ کردن وتاحالا به من داستانش رو نگفتن که از کجا اومده و اینا بعدش اون پسره ۱۱ سالشه اسمشم علی هستش بعد اولین بار که به سینه هام دست زد کامل قشنگ منو همش یه گوشه می برد بازنگشت قشنگ دست میزد این چیه بعدش به مامانم گفتم و دومین بار به هم کاملا منو چیز کرد هم سینه مو دست زد قالبی هم یه جای تاریک منو برد قشنگ با دستاش منو از پشت گرفت هی پاین شکمشو میزد به باسنم گفتم ولم کن گقت ترو خدا یه زره یه زره به کسی دومین بارو نگفتم ترسیدم خیلی حالا چیکار کنم حالم تا چند روز انقدر بد بود که کمکم کنید خجالت می کشم به مامانم بگم اصلا نمی دونم باید چجوری بگم