من عمم وقتی متاهل بود خیلی بد اخلاق فیس و افاده ای بود اصن وقتی میومد خونه اقاجونم شوهر عمم خوش اخلاق به همه سلام میکرد ولی عمم به بابام و عموهام اصن سلامم نمیکرد اخرشم بخاطر همین اخلاقا گوهش شوهرش بهش خیانت کرد.
بعد حالا که طلاق گرفته انقد با همه صمیمی شده بابام از همکاراش چندتا خواستگار واسش اورده همه اخلاقا خوب خوش تیپ و خوش قیافه پولدار شغل ها بازاری.
بعد عمم چس کلاس میزاره مثلا میگه وای من به مردی ازدواج نمیکنم که زنش طلاق گرفته باشه یا زنش مرده باشه. (در حالی که خودشم طلاق گرفته😐)
یا یه خواستگارش یه بچه داشت عمم گفت من میخوام به مردی ازدواج کنم که بچه نداشته باشه😐(خودش یه پسر داره ۱۲ سالشه اخه مردی که بچه نداره میره با زنی که بچه نداشته باشه)
منم به مامانم گفتم به بابام بگه دیگه خواستگار واسش نیاره حیف اونا.
از بین حرفاش فهمیدم میگه من دنبال پسر مجردم که چشم فامیل و همه مردم و همسایه و شهر در بیاد بگن زنه مطلقه بود با پسر مجرد ازدواج کرد اگه ازدواج با پسر مجرد و افتخار میدونه یعنی مطلقه بودن و بی ارزش میدونه؟ خودش ارزش خودش میاره پایین
انقد بوتاکس و ژل و ناخن تیز .
پاچه ها کوتاه رنگ مو ارایش ها جلف
و انواع و اقسام لباس میپوشه بعد میاد پیش ما چسناله میکنه بابامو تیغ بزنه
انقد ازش بدم میاد کاش بره راحت شیم از دستش