من شوهر خواهرم که پزشکه
و تو دانشگاه با خواهرم اشنا شد و ازدواج کردن
بعدش دیگه بچه دار که شدن خواهرم نرف سرکار تصمیم گرفت بالا سر بچه هاش باشه یعنی تصمیم هردو بود و همسرش اعتقاد داشت تربیت بچه مهمتره
بنظر من مورد اولی برای ی زندگی نرمال بهتره
ما داشتیم که طرف بچش رو دل این و اون بود خودش سرکار میرفت میومد خونه همش با همسرش دعوا و مشاجره و بچه رو کتک میزد چونکه واقعا دیگه ادم ظرفیتش تا ی حدیه
و اکثر حقیقت دوستام که حالا دارو میخونن یا دندون دیدم خیلی توقعاتشون بالاست اصلا ی لول دیگه سیر میکنن و همش دنبال کار و رسیدن به خودشون هستن دیگه وقتی برای زندگی سه نفره ندارن حتی داشتم که طرف دیگه همسر خودشو درحد خودش نمیدونست
بنظر من بزارید طرفین برای خودشون تصمیم بگیرن و اینکه دنبال پرستیژ نباشید تو این موارد دنبال کسی باشید که با خودتون هم سطحه و اخلاقیاتتون بهم میخونه