خیلی صرفه جویی کردم تا یه خونه اضافه خریدیم حالا داده دست مامانش تازه چند ماه شارژ ندادن حالا که بهشون گفتم باباش کلی حرف زد به اعضای ساختمون اعصابم خورد شد با شوهرم بحثم شد واقعا حیف زحماتم کاش ازش جدا می شدم الانم میخواهد با باباش شریک بشه خونمون بفروشه برای ساخت خونه. به نظرتون من بهتره چی کار کنم؟؟؟
گم شدم تو زندگی، حس میکنم این همه زحمت کشیدم هیچ فایده ای نداشته فقط روی تردمیل دویدم خونه خریدم شد برای تفریح خانوادش. الانم میخواد خونه ی زیر پامون بفروشه که با باباش شریک بشه. باباش هم مرد سالار که به کسی اجازه ی دخالت نمی ده. مثل روز روشنه اگر خونه فروخت پول داد دیگه اجازه ی دخالت حتی تو پول خودش نداره.
به نظرتون چطوری کوتاه نیام؟ خیلی روی خانوادش حساسه یعنی بگن بمیر می میره پول که ارزشی نداره براش.
من همچین اتفاقی برام افتاد رفتم خونه بابام گفتم نمیام اگه اینکارو کردی بعد بیخیال شد نمیدونم شما چطورید ولی حتما همسرت ی رگ خوابی داره یا با محبت یا دعوا یا هرجور ک میتونی از اینکار بیخیالش کن یه بزرگتری از فامیلشون ک خیلی قبولش داره پادرمیونی کنه اگه در نهایت هیج کدوم جواب نداد خودت مستقیم با پدر همسرت صحبت کن و بگو ک من راضی نیستم تو اون خوته خیرو بهره نمیبینید
کسی مخالف حرفام هست ریپ نکنه😠😏😠 سایت ارث باباهاتون نیست هرکسی آزاده عقیدشو بیان کنه اگه ریپ کردی گزارش میخوری
من همچین اتفاقی برام افتاد رفتم خونه بابام گفتم نمیام اگه اینکارو کردی بعد بیخیال شد نمیدونم شما چطو ...
شما درست میگی ولی من شرایطم خیلی فرق میکنه این خیلی عاشق یا بهتر بگم می ترسه از باباش. اصلا روش جواب نمی ده فقط من بده میشه این فروختن می فروشه. خودم میگم بگذارم ببینم چی کار می کنه اگر ته شراکتش بی خونگی بود مهریه ام میگذارم اجرا طلاق میگیرم
من اصلا راضی نیستم به خدا هم گفتم نمازشون قبول نیست تو اون خونه ولی خدا بهشون خوبه. دلم میسوزه برای خرید خونه چقدر صرفه جویی کردم. چقدر ذوق داشتم براش از خدا خواستم نسبت به خونه یی که براش زحمت کشیدم دلم رو سرد کنه از این که راحت کلید به همه میدهن انگار ماله همه قوم و خویششون هست.