2777
2789
عنوان

معایب زندگی با خانواده همسر

159 بازدید | 5 پست

یه ساختمون خونوادگی داریم

جاریم دختر خوبیه ولی بچه اش که عزیزدوردونه است از اول ازدواجمون دائما مزاحم حریم شخصی من و همسرم بود، همسرم میگفت حق با توئه ولی من روم نمیشه چیزی بگم.

این بچه که کم کم بزرگ شد، شرایط بهتر شد، الان نزدیک ۹ سالشه.    ولی با به دنیا اومدن پسر من دوباره مزاحمتا شروع شده، من خودم خواب درست و حسابی ندارم، یه وقت سر ظهر یا بعد از ظهر با بچه ام میخوابم، می‌بینم زنگ در رو میزنن و این میاد خونه ما.   و خواب من هم میپره.

حتی میبینه بچه خوابه بازم میمونه و میره اتاق بچه...

اون سری من و پسرم تو اتاق خواب بودیم ، دیدم از اتاق پسرم صدای کوک کردن اسباب بازیش میاد و داشت اسباب بازی که باطری نداره، هی کوک میکنه تا کار کنه. 

یه بار داشتم به بچه شیر میدادم و لباس مناسب نپوشیده بودم، همزمان از محل کارم یه تماس مهم داشتم که این زنگ زد و من درو باز نکردم، من یادم رفته بودم کلید رو بردارم و کلید اون طرف در بود،  دیدم داره کلید رو میزنه تا بیاد داخل و من سریع یه حوله تن‌پوش پوشیدم و رفتم جلو در و بهش گفتم ببخشید لباس مناسب تن من نیست و بچه بیدار شد خودم میارمش خونه مادربزرگ...

سریع همه چیزو میره به مادرشوهرم خبر میده، مثلا اون سری گفته بود زنعمو به بچه شیرخشک داده.

کلا خیلی فضوله، منم هیچی نمیتونم بگم،فقط سکوت میکنم...  شوهرمم عاشقشه، اونقدر که به اون توجه میکنه به پسر خودمون توجه نمیکنه

دکش کن.منم عین تو بودم.جاریم مدام بچه های فوضولشو میفرستاد خونم.عین چی میخوردن و وسایلای بچمو خراب میکردن.آخر سر الان ک دخترم بزرگتر شده یوقت میره خونشون خودش و بچه هاش دخترمو دک میکنن.اونهمه محبت به پشم خر هم حساب نشد.از الان دکش کن.چ معنی داره بچه جاری هی بیاد خونه آدم

هربار میاد الکی بگو میخوام تصویری صحبت کنم با آبجیم با مامانم.برو فعلا.یا بگو برو خونتون میخوام بچمو ببرم حموم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

وای خدا چقد رو مخ، یه چند بار ب بهونه های مختلف زودتر بفرستش خونه، بگو میخوایم بخوابیم یا بچه دلدرد ...

خیلی رو مخ بود اوایل...   مثلا با تازه ازدواج کرده بودیم و میگفت عمو و زنعمو هرجا میرن باید منو ببرن یا اصرار میکرد بیاد خونه ما بخوابه.

تازگی با بزرگتر شدنش بهتر شده بود که دوباره چون به پسرم حسادت میکنه، شروع کرده...  هرکسی پسرمو بغل کنه، سریع گوشی مادربزرگشو میاره و عکسای بچگی خودشو نشون میده بهشون...

دکش کن.منم عین تو بودم.جاریم مدام بچه های فوضولشو میفرستاد خونم.عین چی میخوردن و وسایلای بچمو خراب م ...

آره منم از همین میترسم که وسایلای بچه رو خراب کنه یا براش عادت بشه.

به خدا حتی موقع پوشک عوض کردن هم نگاه میکنه. (اون دختره و بچه من پسره)   

رفته بود دستشویی فرنگی و سیفون رو نزده بود، ۹ سالگی خردسالی نیست که این چیزا رو ندونه. 

هرسریم میاد خونه ما دستشوییش میگیره و کل روشویی رو خیس میکنه

دیگه به قول شما تصمیم دارم از این به بعد تذکر بدم تا نیاد یا حداقل زود بره

دختر منم ۹سالشه،اصلا اجازه ی این کارا رو بهش ندادم در صورتی میریم خونه جاری که دعوت بشیم،اونجا هم حسابی همه جا رو میترکونن کسی ام چیزی نمیگه چون خونه ی منم بیان همینه و شلوغ کاری میکنن،ولی سختت میشه عزیزم من جای شما اعصابم بهم ریخت،چیزی ام بگی میگن وای این بچه مگه چکارتون کرده مخصوصا اینکه دختر هم هست و ناخودآگاه شیرین تره و همه می‌خوان لوسش کنن،راه حل فقط دست همسرته والسلام،ایشون باید قانون بزاره که در نبود من کسی بالا پیش خانومم نره چون خسته اس و کارای بچه رو میکنه

حسین جان،من شنیدم سرعشاق به زانوی شماست،واز آن روز سرم میل بریدن دارد ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز