یه ساختمون خونوادگی داریم
جاریم دختر خوبیه ولی بچه اش که عزیزدوردونه است از اول ازدواجمون دائما مزاحم حریم شخصی من و همسرم بود، همسرم میگفت حق با توئه ولی من روم نمیشه چیزی بگم.
این بچه که کم کم بزرگ شد، شرایط بهتر شد، الان نزدیک ۹ سالشه. ولی با به دنیا اومدن پسر من دوباره مزاحمتا شروع شده، من خودم خواب درست و حسابی ندارم، یه وقت سر ظهر یا بعد از ظهر با بچه ام میخوابم، میبینم زنگ در رو میزنن و این میاد خونه ما. و خواب من هم میپره.
حتی میبینه بچه خوابه بازم میمونه و میره اتاق بچه...
اون سری من و پسرم تو اتاق خواب بودیم ، دیدم از اتاق پسرم صدای کوک کردن اسباب بازیش میاد و داشت اسباب بازی که باطری نداره، هی کوک میکنه تا کار کنه.
یه بار داشتم به بچه شیر میدادم و لباس مناسب نپوشیده بودم، همزمان از محل کارم یه تماس مهم داشتم که این زنگ زد و من درو باز نکردم، من یادم رفته بودم کلید رو بردارم و کلید اون طرف در بود، دیدم داره کلید رو میزنه تا بیاد داخل و من سریع یه حوله تنپوش پوشیدم و رفتم جلو در و بهش گفتم ببخشید لباس مناسب تن من نیست و بچه بیدار شد خودم میارمش خونه مادربزرگ...
سریع همه چیزو میره به مادرشوهرم خبر میده، مثلا اون سری گفته بود زنعمو به بچه شیرخشک داده.
کلا خیلی فضوله، منم هیچی نمیتونم بگم،فقط سکوت میکنم... شوهرمم عاشقشه، اونقدر که به اون توجه میکنه به پسر خودمون توجه نمیکنه