● پیرمرده فحش های رکیک و زشت میداد ●
یه پیرمردی از همسایه های دورمون سکته کرده و بعد سکته ای که کرده کله سحر ها بیدار میشد از خونه میزد بیرون و خودش متوجه نمیشد داره چیکار میکنه فحش های زشت و ن**ا**موسی و رکیک میداد برای خودش
توی خیابون و کوچه ها راه میرفت بعد اربده و فریاد میکشیدم اینو میگفت منو و رفیقم رفته بودیم ساعت شش صبح منتظر مینی بوس بودیم بریم سوار شیم بریم مدرسه و من چند بار دیده بودمش و دلیلش رو از
کسبه پرسیده بودم رفیقم ترسیده بود مثل بید مجنون میلرزید خیلی ترسناکه اول کله سحرو صبح و رسیدیم به مدرسه تمام قضیه و ماجرا رو براش تعریف کردم ...
داشتید از اینجور تجربه ها ؟؟
واقعا سکته کرده یا سندرم یا بیماری داره ؟؟