قبلنا میرفتیم مسافرت کلید و میدادیم دست مادرسوعرم هرروز میرفتن هر عیب و ایرادی هم داشت خونم بعد میدیدم جاری هام خبر داشتن . ولی به شوهرم از خودش تعریف میکرد رفتم سر زدم بفکر بودم . خلاصه الان دادم دست ابجیم . ابجیم اینام دارن میرن. باز بدم دست مادرشوهرم