2777
2789

لایک

 ازین میترسید که چون ۲۸ سالتونه ۴ سال برید دنبال علاقتون وقتی تمومش کردید بشه ۳۲ سالتونه؟😵‍🤯 شما چه اون رشته رو بخونید چه نخونید چند سال دیگه میشه ۳۲ یا حتی ۴۰ سالتون🤫 پس چرا وقتی قراره در هر صورت بشه ۳۲ سالتون هدفتون رو دنبال نکنید😉🙃    

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

گفت از بچگی همینطوری بودی.خیلی ادم خوشحالی نبودی اینو یه نفر که از بچگی همراهم بود بهم گفت...یه جورایی توی بزرگ‌کردنم نقش داشت ،این‌ حرفو که زد رفتم تو فکر که چرا؟؟...خواهرم ازدواج کرده بود و بچه داشت و همه کاراش با مادرم بود...انگار مجبورش کرده بودن بچه بیاره و کاراش و مادرم انجام بده.تو 19 سالگی 2 تا بچه داشت و مادرم صبح و عصر اونجا بود طوری ک گاهی پدرم هم خسته میشد و باعت میشد دعوا کنند و فقط من شاهد این ماجرا بودم.و بازم مادرم برای این که میدونست دخترش تنهاس هیچی بهش نمی‌گفت...البته اگه خیلی فشار روش بود سربسته می‌گفت دیگه خودت انجام بده کاراتو... ولی میفهمیدم دلش اروم نمیشه ...برای ظرف شستن.جارو.تا کردن لباس.خرید ،دکتر رفتن،واکسن بچه ها،بعدش نگهداری ازشون..

خدایا شکرت ❤️

🟥ادامه...شاید بگین خوب اینا خیلی عادیه هر مادری انجام میده...ولی مادر من انگار خانوم اون خونه بود...صبح میرفتم مدرسه و ظهر دو برمیگشتم خونه و از شدت خستگی میخابیدم عصر ک بیدار میشدم مامان نبود...9 ک میومد من داشتم میخابیدم،البته من وابسته نبودم ..ولی به اینم راضی نبودم ک نبینمش.از اونجایی ک مادرم اینو فهمیده بود حتما با خودش میگفت خودش از پس خودش بر میاد...هنوزم بهم میگن تو قوی تری...ولی نیستم.وقتایی ک مادرم نمیرفت خونه خاهرم اونا اینجا بودن من اصلا ارامش نداشتم.نه این ک بگم بدم میاد نه اصلا خیلی هم خوش میگذشت ولی به غیر روز های مهم و امتحان ها...

خدایا شکرت ❤️

🟥ادامه ...مادرم هم می‌گفت تو‌هم بیا.. می‌گفتم درس دارم.. ولی درک نمیکردن...سر همین نشدن و حضور نداشتن من خیلی باهم صحبت میکردن و صمیمی تر بودن خوب حق داشت بچه بزرگش بود،من‌همیشه با خودم می‌گفتم من ازدواج کردم برای کار هام مادرم و نمیگم...اذیتش نمیکنم... من ازدواج کردم.دو سال و نیم هم همینطور گذشت مادرم کمی کمتر میرفت...مطمئن نبودم شاید الان ک فکر میکنم اینطور باشه...من سرم گرم دوران نامزدی بود ولی پدرم بازم تنها بود... مادرم خیلی زن خوبی بود اینو‌همه میگن...ولی لجبازی و گاها لوس بازی خواهرم ایجاد میکرد پدرم تنها باشد...بعد از دوسال نامزدی ما مادرم فوت کرد...

خدایا شکرت ❤️

لایک پلیز

کاربری دس دو نفره من و مامانم                                   تو نباشی همه زندگی سر و ته وارونه واااارهههه                     میشه برا سلامتی داداشم صلوات بفرستین؟ میشه دعا کنید زود خوبش بشه؟❤🙏🏻

🟥نه بیماری داشت نه سابقه بیماری...کاملا سالم... باز هم من شاهد پر کشیدن مادرم بودم...و مطمئنم اگر صد سال هم بگذره باز‌هم اون صحنه از جلوی چشمام دور نمیشه... بعد اون سخت گذشت...عصبی بودم گریه میکردم و هیچ کس نمیتونست ارومم کنه. تصور روز هایی ک‌میشد باشه..روز عروسیم...اولین فرزندم...مسافرت هامون..همیشه و هر روز تصورش میکردم... نمیتونم توصیف اون‌روز هارو بگم...یاد اوریش هم سخته و باعث گریه من‌میشه مثل الان...فقط قبلش با هم دعوا کردیم...تو گوشی همسرم چیزی دیدم و مشکوک شدم رفتم پیشش هر چی میگفتم قبول نمیکرد.. همون موقع مادرم زنگ‌زد بیا بریم عید دیدنی:) منم گفتم نمیام...بحثمون شد..البته اون چیزی نگفت... فقط نگام کرد من کمی صدام و بردم بالا ک نمیام..🥀

خدایا شکرت ❤️
چطوری زیبااصن من تورو میبینم خوشحال میشم😂🤣

فدات بشمممم


منم خوشحال میشم از دیدن و خندیدنت

الهی ک همیشه شاد و خندان باشیی 

 ازین میترسید که چون ۲۸ سالتونه ۴ سال برید دنبال علاقتون وقتی تمومش کردید بشه ۳۲ سالتونه؟😵‍🤯 شما چه اون رشته رو بخونید چه نخونید چند سال دیگه میشه ۳۲ یا حتی ۴۰ سالتون🤫 پس چرا وقتی قراره در هر صورت بشه ۳۲ سالتون هدفتون رو دنبال نکنید😉🙃    

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز