المجلس الثالث

حارثه بعد از اینکه اهل بهشت و جهنم را دید و پیامبر به او گفت اصبت فالزم ، حارثه گمان برد این از روزه داری و شب زنده داری نصیبش شده است پیامبر به او گفت : نماز خود را مبین، نیاز خود را مگو، آن به عنایت و بخشش حق دان.
یا :
الزاهد یقول کیف اصنع و العارف یقول کیف یصنع
زاهدی چیست؟ ترک بد گفتن
عاشقی چیست؟ ترک خود گفتن
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
و حکایت دیگری:
یک غلامی بود بی دست و پا تر از همه. در قلم او را هنری نی، در علم او را قدرتی نی. پادشاه او را از همه دوستتر داشتی ... تا اینکه یک روز امیران دیگر که مثل برادران یوسف به او حسادت میکردند به پادشاه گفتند :
چگونه است فلان را بر سر ما بدین حد برگزیدهای؟ به چه هنر، به چه نیک بندگی؟ از ما چه تقصیر آمد؟
پادشاه گفت: چه گویم؟ آنچه او میکند، شما نتوانید کردن.
گفتند ما را امتحان کن تا فضیلت او بدانیم از وسوسه حسد فارغ شویم
پادشاه فرمود که: یک هنر غلام من آن استکه دایماً مرا مینگرد و چشم از روی من بر نمیدارد.
همه صف کشیدند و بر روی پادشاه نظر میکردند پادشاه با خود گفت

و این عکس هم جا موند
