معذرت میخوام از خودم بابت عمر گرانبهام که پای این مرد گذاشتم
از اول جوونیم رو پای خودم بودم خودم کار کردم نون بازومو خوردم دست خودم درد نکنه
تا بیست سالگیم خر شدم با یه بچه ننه ازدواج کردم که تا تقی به توقی میخوره گورشو گم میکنه خونه ننش
ازینکه مسئولیت سه تا بچه رو دوشمه خستم
از نظر مالی میتونم تامینشون کنم ولی روانی خیلی خستم
مرد خسیس و بددل و هر کوفت دیگه ای شاید درست شه ولی بچه ننه بودن درست نخواهد شد
دختر بزرگم آبله مرغون گرفته بچم داره آب میشه امشبم دختر دومیم تب چهل کرده فکر کنم اونم گرفته
لعنت بشن مردایی که مسئولیت پذیر نیستن دست تنها خسته شدم…