خیلی بد بود
فحاشی میکرد ب پدر و مادرم اونم ناموسی
بهم میگفت گدا گشنه
میگفت بی عرضه
میگفت تو دختر نیستی چون عشوه نداری
چون نمیرفتم حضوری ببینمش همو ببوسیم میگفت تو ترسویی
صب تا شب در اختیار زن داداشش بود کلییی خرج خانوادش میکرد
یبار ازش ی چیزی خواستم انقدد منو پیچوند بیخیالش شدم چن بارم ب روش اوردم فقط پوزخند میزد..
بهم گفت باید با مادرم زندگی کنیم چون تنهاست گفتم باشه
گفت داداشام و خواهرام سالی یکی دوماه میان اینجا باید پذیرایی کنم گفتم نه برگشت بهم گفت میخوای منو از خانوادم جدا کنی
کلی گیر میداد سر اینکه به دایی مامانم دس دادم
بدش میومد از اینکه با خالم صمیمی هستم میگفت نباید جواب سلامشم بدی
و...کلی بدی دیگع