بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اولش بچه نمیتونست بگیره و با شیشه میخورد ولی بعدش داخل سر شیشه از شیر خودش میدوشید بعد میزاش جای سینش بچه رو هم میزاشت تا مک بزنه بعد هم نوک سینه اومد بیرون هم الان دیگه بهش شیشه نمیده
من روزه می گیرم اما اگه نمی گرفتم هم بیرون چیزی نمیخوردم این فرق مذهبی و غیر مذهبی نیست این فرق باشعور و بی شعوره. من روزه می گیرم و مطمئنم وقتی گرسنه ام سلول های سرطانی بدنم دارن تجزیه میشن. من روزه می گیرم و اتفاقا دم دمای افطار هوس دوچرخه سواری میکنم ، شاید اگه کسی منو ببینه فکر کنه روزه نیستم ولی من روزه ام!خودم اگه بی حجاب ببینم اصلا فکر نمیکنم روزه نیست همینطور که بی حجاب های ترکیه و مصر اناشید مذهبی میخونن و من وقتی میبینمشون حس میکنم ایمانشون خیلی هم از من بیشتره. من روزه می گیرم و وقتی دخترهای سیگار به دست رو تو ماشین پسرای غریبه تو کوچه پس کوچه های پرت میبینم معلومه از تفاوتی که دارم خوشحال میشم اما خوشحالی از اخلاق و تربیت و سبک زندگی متفاوت خوشحالی بی سر و صداست مثل شادی کاذب جلب توجه نمیکنه ، درونیه ، تو قلبت ، نیازی به گفتن هم نداره ولی از بس میبینی اونها ادای شادی درمیارن و نقش بازی میکنن تا بقیه هم مثل خودشون بشن میگی بگم. فعلا خدافففففظ🌸🩷😂 امضای قبلیم یک عدد چپی . مخالف گوشی برای بچه ها . موافق طب گیاهی و معتقدم خدا شفا رو تو گیاهان گذاشته ، مامانم بیست ساله که متفورمین و جدیدا هم دیابزید میخوره اما قندش با اون همه قرص در روز نرمال نشده ، یه شب که چای ترش خورد فردا ناشتا قند خونش 108 بود🫡 خیانت دیدی حتما آهنگ kandiramazsin beni رو گوش کن ، و سریال گذر از رنجها اونجا که خانم مهندس به مهندس میگه شرط طلاقم بچه هامه اگه ندی کاری میکنم که تو و اون زن یک روز خوش نبینید ، میتونی قوی باشی🌼 ببخشید امضام از همه رنگه😵هر دردی که میکشی برای اینه که بدونی این 🌎 یه گمشده داره
از چهارده سالگی قلم فرساییدم در مطبوعات ستونی بر پا کردمی و صفحات را بنگاشتم .کم کم در جرگه بزرگان قلم دور هم آمدم ،در هجده سالگی خبرنگار نمونه گشتمی و راه را پوییدم تا آنجا که صخره ها و سختی را در نوردیدم .روزگاری بر این منوال گذشت تا خبرنگار و روزنامه نگار بیشتر نشریات و فصل نامه ها گشتمی . و بدین منوال است که در نشریات ستون ها و صفحاتی دارم لیکن شما با من بیگانه اید هر آنکه امکان دارد مطالب از بنده را بارها در جراید از چشمان مبارکتان زیر چشمی رد کرده باشید .
از چهارده سالگی قلم فرساییدم در مطبوعات ستونی بر پا کردمی و صفحات را بنگاشتم .کم کم در جرگه بزرگان ق ...
چه نیکو گفتندی مرا نیز آن آرزو بودندی که خبرنگار شدندی کاش میدانستمی که از کجا شروع کردندی و چه موضوعاتی بهتر بودندی گاهی فکر کردندی که در این روزگار مردمان روزنامه نخواندندی
من روزه می گیرم اما اگه نمی گرفتم هم بیرون چیزی نمیخوردم این فرق مذهبی و غیر مذهبی نیست این فرق باشعور و بی شعوره. من روزه می گیرم و مطمئنم وقتی گرسنه ام سلول های سرطانی بدنم دارن تجزیه میشن. من روزه می گیرم و اتفاقا دم دمای افطار هوس دوچرخه سواری میکنم ، شاید اگه کسی منو ببینه فکر کنه روزه نیستم ولی من روزه ام!خودم اگه بی حجاب ببینم اصلا فکر نمیکنم روزه نیست همینطور که بی حجاب های ترکیه و مصر اناشید مذهبی میخونن و من وقتی میبینمشون حس میکنم ایمانشون خیلی هم از من بیشتره. من روزه می گیرم و وقتی دخترهای سیگار به دست رو تو ماشین پسرای غریبه تو کوچه پس کوچه های پرت میبینم معلومه از تفاوتی که دارم خوشحال میشم اما خوشحالی از اخلاق و تربیت و سبک زندگی متفاوت خوشحالی بی سر و صداست مثل شادی کاذب جلب توجه نمیکنه ، درونیه ، تو قلبت ، نیازی به گفتن هم نداره ولی از بس میبینی اونها ادای شادی درمیارن و نقش بازی میکنن تا بقیه هم مثل خودشون بشن میگی بگم. فعلا خدافففففظ🌸🩷😂 امضای قبلیم یک عدد چپی . مخالف گوشی برای بچه ها . موافق طب گیاهی و معتقدم خدا شفا رو تو گیاهان گذاشته ، مامانم بیست ساله که متفورمین و جدیدا هم دیابزید میخوره اما قندش با اون همه قرص در روز نرمال نشده ، یه شب که چای ترش خورد فردا ناشتا قند خونش 108 بود🫡 خیانت دیدی حتما آهنگ kandiramazsin beni رو گوش کن ، و سریال گذر از رنجها اونجا که خانم مهندس به مهندس میگه شرط طلاقم بچه هامه اگه ندی کاری میکنم که تو و اون زن یک روز خوش نبینید ، میتونی قوی باشی🌼 ببخشید امضام از همه رنگه😵هر دردی که میکشی برای اینه که بدونی این 🌎 یه گمشده داره
چه نیکو گفتندی مرا نیز آن آرزو بودندی که خبرنگار شدندی کاش میدانستمی که از کجا شروع کردندی و چه موضو ...
فرزندم ،بدان و آگاه باش ، اگر در دستانت قلمی داری به قدرت ذهن ،و در پاهایت قدرتی به نیروی آهن و در دلت ستونی بنا نهاده ای به استواری درفش و همچنین در درونت لگام افسار گسیخته ی چموشی می تازد ،اکنون آماده ای که پای بر عرصه نگارش بگذاری .چه روزها که برگه صدپاره می شود ،قلم رو به انتها می گذارد ،و آسمان چراغ شب را خاموش میکند و تو در حال نوشتن و تحقیق می باشی . اگر بنای دلت را به این نهاده ای این گوی و این میدان .