خستم خستم خستم .. یه حاجت داشتم همش تو دلم فک میکردم بهش میرسم و رو کمک خدا حساب کرده بودم...میدونم حتما قسمت نبوده یا هرچی ... ولی نمیتونم خودمو جم و جور کنم خیلی ناامیدم... همیشه کامنت های خوب اینجا رو میخونم از حاجت روایی ها ولی همون لحظه انرژی میگیرم ولی بازم خنثی میشم... نمیتونم سرنوشتم رو قبول کنم... سخت سخته... کاش خدا باهمون حرف میزد... نمیدونم چه طوری بلندبشم...