2777
2789

سلام دوستان قضیه از این قراره من تنها عروس خانواده ی شوهرم هستم و یه ذهنیت از من که بگم داشته باشینو یه دختر ۳۰ساله ی برشو شور به قول اطرافیان برعکس چه ه و استایل لاکچری که داری😂 اصلااا بهت نمیاد آدم خاکی با معرفت با مراااام اهل شوخی و خنده و مربی حرفه ای یه ورزش عینم و پسرم ۱۰سالشه ولی انگار که خواه برادریم اینو گفتم از من تو مغزتون اینو داشته باشینو  و این مدت یعنی ۱۱سال زندگی برای خانواده ی شوهرم عین دخترشون بودم به خاطر شوهرم چون دلش خیلی به خانواده ش خوشه و دلم نیومده این وسط آشوبی به پا بشه از جانب من . اوایل که اومدم تو خانواده شوهرم خیلی همشونو دوس داشتم پدرشوهرمو همین الانم بیشتر از قبل دوس دارم چون واقعا کاری نکرده دلم بشکنه و من همیشه احترامشونو داشتم در کل پدر شوهرم آدم سرد و کاری به کسی نداره مادرشوهرمم اوایل خیییلی عالی بود و واقعا از ته دلم عاشق بودم تا رفته رفته که  میگذشت میدیدم داره رقابتاش با من شروع میشه نوع لباس پوشیدنش شد مث من سبک زندگیشو کلا مث  من میکرد منم زیاد برام مهم نبود میگفتم از دوست داشتنه طوری که الان کلا قایمکی من میره کل وسیله های خونشو کپی من میخره مث مبل درختچه ی تو خونم میگم کپی یعنی کپیااااا مو نمیزنه حداقل رنگ دیگشو بخره این رفتاراش خیلی رو مخم بود اما بازم به شوهرم میگفتم  میگفت اشکال نداره تو خوشحال باش ازت ایده میگیره آقا من نخوام ایده بگیره باید چیکار کنم حالا من خودم خوانودم یه مادرپیره که داداشم با زن داداشم کل اموالشو بالا کشیدن ومامانمو ول کردن مامانم شهر دیگه ای هست و کسی پیشش نیست و واقعا مادر از نعمت محبت بچه هاش و پدرم زمانی که هم زنده بودن پدرم محروم بود اما زندگیه چه میشه کرد اما هیچ وقت کاری نکردم که مسایل خانوا مو تو زندگیم راه بدم که تشنجی وارد زندگیم بشه اینو گفتم که بدونین مادرم هزارو یک مشکل داره ناتوانه علیله و بی کس اما مادرشوه م کارمنده جوونه و خوشکل و شوهر خوب و برادرشوهرمم هواشو داره و نیتونه با حقوقی که داره کلی خوش بگذرونه اما شوه م معتقده ه مامانم عرضه ی خوشگذرونی نداره و پدرشم حتی سالی یه بار مادرشوهرمو نمیبره پارک سر کوچه و تو این ۱۱سال که عروسشون بودم ۱۱ بار مسافرت و ۲۰بار‌داخل و خارج شهر رفتیم و من هربار حوصله نداشتمو میگفتم به شوه م با دوستامون یا با خواهرام یا با مادرم بریم میگفت مامان بابای من فقط منو دارن من باید همه جا ببرمشون خودت میدونی پدرم تا ما نباشینم مامانمو جایی نمیبره اینارو گفتم که یه ذهنیتی از خانواده ی شوهرم داشته باشین  پست بعدی 

منم همیشه کوتاه میومدم و اگه میگفتم مامان منو ببر شمال یا شیراز یا میگفت مامان تو خودش پسر داره بگو حالا که خونشو بالا کشیده ببره مسافرت مامانتو یا میگفت پنج تا دیگه دختر داره بگو اونا ببرن مسافرت و با این جمله دهنمو میبست البته مادرمم شرایط مسافرت رفتن نداره اما بازم من عقده شد تو این چن سال برام که چرا مادرشوه م از مزایای ارگان کار شوهرم تو هر شهری استفاده میکنن اما خانواده ی خودم نه 😔 همه جا باهم میرفتیم اما دیگه این آخرااا مخصوصا مسافرت پارسال که شمال رفتیم مادرشوه م به معنایی واقعی هرجا میرفتیم انقد  رو اعصاب بود که به شوهرم گفتم من دیگه اینبار نمیام مسافرت با مامانت روانیم کرد  یعنی بدونین چه کارای بچگانه ای میکرد کفرتون در میومد مثلا یه نمونش رفتم رژ بخرم تو یه پاساژ مادرشوهرمم که اصلا اهل آرایش نیست اومد از رژ من خرید به فروشنده میگفت باید ۵تومن تخفیف بدی انقددد اصرار کرد که فروشنده گفت خانوم رایگان ببر مث اینکه خیلی محتاج پولی و با این پولاپولدار میشین خیلللی بهم بر خورد اما مادرشوهرم انگار نه انگار پوزخند زدو رژلبو گذاشت تو کیفشو اومد بیرون گفت حالا که حرفشو خوردیم باید رژشو میاوردم 😦این یه نمونه ی کوچیکش بود مثلا. اینم بگم مادرشوه م همیشه فخر میفروخت به همه فامیلای که ار ه پسرم منو اینور میبره و اونور کلی کیف میکرد وپز میداد به خواهرش که بچه هاش سرو سامون نگرفتن من تو دلم خیلی دلم میسوحت واسه خواهرش و از ته دلم دعا میکردم اونم عروس دار بشه و کلی ذوق کنه 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

چند ماه پیش شکر خدا ما یه خونه ی شیک با سلیقه ی خودمون بازسازی کردیم و خریدم وشوه م کلی داخلشو هزینه کرد و این شد خونه رویایی من من هرچی واسه خونه میخریدم مادرشم میرفت کپی اونو واسه خونه خودش میخرید😐 اما بازم چیزی نمیگفتم اما بعد چن ماه واقعا  کارای دیگه ای میکرد که رو اعصابم بود انقد جمع کردم جمع کردم د تو دلم که دیگه بریدم اینآخر اینم بگم مادرشوهرم خیلی زن باسیاست و خووووب بلده جلو شوه م مظلوم نمابی کنه و همیشه از پدرشوهرم گله میکنه پیش همه و میگه به من نمیرسه مثل تو کاش تو چقد خوبی واسه زن و بچت پدرتم  مثل تو میبود و این حرفا. خیییلی مارموز و آبزیرکاه هم تشریف داره این اواخر فهمیدم چه ها آرزو به دلم  ام مونداینهمه دیگه تو نی دخترمی تو عزیزمی از رو عملا هم نشون بده من محتاج چیز اون نیستم شوهر م شکر خدا همه چیو مهیا کرده برامون اما  یکبار جلوی چشم من  سبزی خشک میکنه آبغو ه میگیره یا هر چیزی واسه دلخوشی منم که شد  به عنوان تنها عروسش واسه من نه اصلا پایه پسرش یا تنها نوه ی خودش یه چی بده دستمون با وجود این جوونه بخدا جالبی پیریم فک میکنم خواهریم از بس خودشو شیآبیه من کرده  اما درییییغ از یه شکلات یا بستنی واسه تنها نوه شون بخرن فوق العاده خسییسن شوهر م بخدا پیرم یه شب میخواست خونه ی اونا بخوابه خواهش کرد که نامانب رگ من بیام بالا پشت بوم خونه ی شما بخوابم مادرشوه م رک و مستقیم پایه اینکه منو شوهرم باهم تنها نیاشیم و یکم خلوت کنیم گفت نننهههه اصلا من سبا بچه پیشم بخواه تا صبح از استرس خوابون تمیگیره چقد دلم یوخت پایه پسرم بهش گفتم من خودم اصلا اجاره نمیدم پسرم غیر از خونه خودم جایی بخوابه حتی  شوه م باهاشون بیرون پیریم اگه باباش یه ابمیوه بخره برامون پولشو باهاش حساب میکنه در کل میگم چقد شوهرم درکشون میکنه یاد گرفتم که ما باید همیشه در همه حال هواشونو داشته باشین چون پدر مادرن یعنی من حس میکنم تو این چند سال اصلا چیزی به اسم استقلال نداشتم همه اطرافیانو دوستام و ...میگفتن واای چقد چسپی ی به خانواده شوه. مادرشوه تو پررو نکن کم بهش محبت من کم تحویلش بگیر اما میگفتم نههه زن خوبیه اونم منو دوست داره شوه م اینجوری راضیه اشکال نداره اما دیدم این اواخر مادرشوه م خیییلی دور برداشته اگه یادتون باشه تو تاپیکای قبلم هست که گفتم خواهرم و دومادمون یه شوخی کردن منم شوخی رو که راجع به مادرشوهرم بود به مادرشوهرم گفتم و سر این شوخی چنان شوه م آتیشی شد و پرش کرد که با شوه م تا دم دادگاه رفتیم و منو تا حد سکته رسوند دهنم کج شد تو ماشین از فشار عصبی یه هفته شوهرم رفت خونه مامانش وقتی برگشت گفت بیا بریم آشتی قسم روح پدرمو خوردم که نمیام خونه مامانت همه اتیشازیر سر اون مادرته از بس بچه ننه بارت آورده مادرشوهرم چون هر هفته عادت داشت بریم دنبالشون و بگردونیموشون سه هفته من اصلا نرفتم فقط شوهرم و پسرم میرفتن درحد یک ساعت و برمیگشتن فهمید که نه من قصدم جدیده برای قهر به خیال خودش مث دفع های قبل من میرم و کوتاه میام شروع کرد به پیام دادن و مظلوم نمایی مثل دفعه های قبل اما چه بسا من دیگه بلد شدم چون افسارزندگیم با محبت ظاهریش کامل دستش  بود و ناراحت از اینکه چرا من ازشون بریدم و الانم حق به جانب که میخواست منو مقصر جلوه بده شات ها رو یکی یکی میزارم اونجاهایی که گفته راجع به حرفایی که دومادمون زده و مادرشوه م قیم قران نیخوره که من به پسرم چیزی نگفتم که پربشه و من دروغشو رو کردم اون اخرین پیام الان میزارم شماهم نظرتو در آخر راجع به این مادر شوهر  بکید نگاه به پیامای مودبانه و مهربان آمیزش نکنید سیاست خاااالصه کاش فحشم میداد بی احترامی میکرد اما اینجوری خودشو خوب جلوه نمیداد الان

خیلی زیاده خلاصه بگو چی شده

تو پایان هر جستجوی منی💖                                                            به آرزوهای قشنگم قول رسیدن دادم                                       ❌درخواست دوستی قبول نمیکنم اگه صحبتی هست همین جا مطرح کنید👻     

چرا پیام خودتو پاک کردی؟

    بر چهره دلربای مهدی صلوات 💚💚💚   💚💚💚                اللهم صلی علی محمد وال محمد وعجل الفرجهم .                            اللهم عجل الولیک الفرج  به حق مادر پهلو شکسته 💔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

خون تو مدفوع

faaatuii | 54 ثانیه پیش
2791
2779
2792