سنگینه تشکش بزرگه تخته ۱۲۰
نمیتونم بلند کنم فقط رفتم دستمال نم دار کشیدم
کلا از مادرم کینه دارم دلم پر مخصوصا امشب سوای این تشک لعنتی
امشب تو خونه خوذم با اینکه یه هفته پذیرایی ش رو کردم اما جلوی چشمم با خواهرم که دیشب رسید خونم چنان گرم گرفت خیلی زیاد و بیشتر از حد نوع نگاهش به اون حرف زدنش ! اصلا انگار من از تنش نیستم دلم پر ازش
شوهرمم یه ادم کاملا بیخیال در در این مورد خانوادگی نه اون که نه
کلا بخدا بدونی عزیزم کل بار زندگی رو من و کسی قدر دان نیست