امشب خونه داداشش با دوتا بچه کثیفو شیطون اومدن بخدا خونه رو به گند کشیدن هرچی میوه خوردن چکیدن روفرشو مبل تخمه رو با مشت میکردن پشت مبلا بعد بچه میکفت آب بده آب بازی کنم ندادم بریزه رو فرشام بعد رفتن شون گفتم هفته بعد بریم بیرون شوهرم گفت باید اونام باشن تنهایی خوش نمیگذره گفتم من اصلا نمیخوام این چه خوش گذشتنیه قهر کرد گرفت خوابید