● شاید برای شما هم اتفاق بیفتد ●
یه جشن و مراسم و پایکوبی تولدی رو دعوت بودم که خیلی بهم اون جشن و مراسم تولد خوش گذشت و لذت بخش بود اما نکته عجیب و غریب داستان که خیلی هم خنده داره و با یاداوریش کلی میترکم و میپوکم از خنده و قهقهه میزنم اینه که فکر کن من با کلی دختر و پسر دیگه جمعمون جمع بود یک گلمون کم بود و اون دو تا گل با تاخیر و کمی دیر رسیدن و من شناختی قبلی روشون نداشتم نه دیده بودم و نه اشناییتی داشتم بعد فکر کنید اینا دو تا برادر خواهر دو قلو هم سان بودن که تمام اشنایان میگفتن که (( مهیار و ماهور )) دارن میرسن تو راه و ترافیک گیر کردن منم با خودم گفتم آخ جونمی یک دختر و رفیق و دوست دختر دیگه پیدا کردم و قند تو دلم آب میشد که تا اینکه بالاخره مهیار و ماهور تشریف فرما شدن رفتم باهاشون احوالپرسی کنم و آشنا بشم دستم رو بردم جلو دست بدم دیدم این(( ماهور )) آقا پسر و مرد تشریف داره یعنی یک خورد تو ذوقم دستم رو کشیدم گقتم ببخشید من فکر کردم شما دختر خانم هستین و خواهر آقا مهیار هستین .آقا کل جمع اون مراسم پوکیدن و ترکیدن از خندیدن و قهقهه زدن ....
بدون قضاوت و توهینی بخونید و بنویسید برای شما هم همچین تجربه خنده دار و بامزه و بانمکی پیش اومده ؟؟