دعوای بین زن و شوهرا تمومی نداره ، طبق معمول بازم امروز خونه رو گذاشتم رو سرم ، جیغ و داد ...خوب دلیلش اینه شوهرم بی اعتماده ..همیشه بهم مشکوکه ،نه اینکه خطایی کرده باشم ک حالا اینجوری شده نه ..همیشه همینجوری بوده از همون دوران نامزدی و.حال ..خوب اینا رو بیخیال بحث امروز رو بگم صبح سرکار بودش زنگ زد رو گوشیم داشتم با بابام حرف میزدم ک اومد پشت خط ..بعدش چون میدونم شکاکه سریع قط کردم شوهرمو گرفتم گفت با کی میحرفیدی گفتم بابام جیزی نگفت ..اما ظهر اومد خونه گوشیمو برداشت و چک کرد و گفتم خوب حالا چک هاتو کردی خوشم نمیاد اینقدر بی اعتمادی بهم ..اصلا نگفته باید باورم میکردی نه چک کنی منو ..گفت از کجا معلوم زنگ ام زده باشی ..گفتم مگه نمی بینی ایناهاش شمارش ...گفت تو همیشه گوشی بدستی معلوم نیست چ غلطی میکنی من زن اینجوری نمیخوام ..طبق معمول من گریه ...جیغ و داد ک چرا بهم بی اعتمادی این حرفا ...بلند شدم ک برم بیرون از خونه پامو گذاشتم بیرون گفت رفتی دیگه برنگرد فکر طلاق باش ...من عین خل ها روانی شدم چاقو گرفتم دستم دستامو خط خطی کردم اون احمق هم گفت بیشتر بزن ..این ک چیزی نیست ...چاقو رو گرفتم سمتش گفتم تو رو میکشم :( ...هولم داد افتادم زمین ...از حرص رفت همه ی نهاری ک درست کرده بودم ریخت تو سطل زباله ...خودشم رفته از ظهر تا الان تو اتاق خوابیده ...هعیییی ..مقصر منم یعنی ؟