چند تا مهربون که غرغرو نیستن بگن زیاده نمیخونیم بیان🥲🤍♥❤
من از بچگی موهای زائد بدنم خیلی زیاد بود نسبت به جنسیتم وقتی بزرگتر شدم سن بلوغ رسیدم بدتر شد صدام بم شد پریودیم منظم نبود اکثرا
خلق و خوم به طرز عجیبی تغیر میکرد از 16 سالگی احساس میکردم دارم افسردگی میگیرم و گرفتم واقعا هنوزم هست چند سال پیش رفتارم شبیه پسرا بود حدودا ولی بعدش باز مثل دخترا شدم چون خوشم نمیومد از این داستان دیگه، قدم بلند شد نسبت به بقیه دخترا، سینه هام از یجایی به بعد رشد نکرد
خلاصه همه اینارو تحمل کردم و مادرم متوجه هیچی نبود و یا نمیخاست بشه منم بچه بودم خوب نمیدونستم دیگه بخاطر حرفای بقیه که بخاطر صدام مسخره ام میکردن و چقد تو روحیم تاثیر میزاشت همونطور که به ی پسر بگن مث دخترایی یا ب مرد بگن مث خانومایی چقد بدشون میاد منم خب مسلما خیلی ناراحت میشدم وقتی بم میگفتن صدات شبیه پسراس! پسری؟ قشنگ روح و روانم نابود میشد، فکر میکنم وظیفه مادرم بود به فکرم باشه اینهمه سال عذاب نکشم خلاصه بخاطر اسیبای روحی که میخوردم رفتم پیش ی پزشک ازش خواستم برام ازمایش بنویسه که سطح هورمونام ببینیم چجوریه هورمون مردونم بالا نباشه نوشت جوابش اومد رفت نشون پزشک بده و برگشت گفت میگه هیچ مشکلی نداری اصلا هیچیت نیست همه چی نرماله، حس کردم دروغ میگه حالا برا مشکلات دیگه ای که برام پیش اومد با یکی حرف زدم که جزو کادر درمانه این ازمایشمم دید گفت بالاس تستسترونت و مامانم قبل اینکه به اون نشون بدم میگف بقیه رو نشون بده اینو نمیخاد، منم بخاطر همین شکم بیشتر شد و اونم نشون دادم، واقعا حالم بده چرا لذت میبرده از اینکه شبیه پسرا باشم بارها میگف اصلا دوس دارم صدات اینجوریه کسی جرئت نمیکنه بیاد سمتت، اخه این چه حرفیه چه تفکریه اینهمه سال انقد درد پریودی سنگین کشیدم نفهمید از چیه به فکر نیوفتاد انقد تحقیر شدم، تحقیق کردم باعث ناباروریم میشده گویا خوبه فهمیدم فقط برام سواله چرا نخواست زود بفهمم درمان شم اصلا بغضیم