من الان ۲۸ سالمه اما تو ۲۳ سالگی بشدت دوست داشتم بالاخره کسی که دوس دارم وارد زندگیم میشه نیاز من برعکس تو فقط عاطفی بود خیلیییییی احساس تنهایی و پوچی میکردم واقعا مثل الان تو رسیدم ته خط
یه روز تصمیم گرفتم خواستمو از ته دل از امام زمانم بخوام هم منو میشناسه هم حضور داره هم دست خالی نمیذاره ادمو یادمه مغازه برادرم میرفتم تو راه خیلی دلشکسته و داغون بود به محض رسیدن به مغازه با چشمای اشک الود یه کاغذ برداشتم و تند تند حرفای دلمو مخاطب به امام زمان نوشتم و ازش خواستم هر چه سریعتر مرد زندگیمو جلو راهم قرار بده باورت نمیشه اما یک ماه بعد این اتفاق افتاد !!!!
البته من خواستگار داشتم اما از همشون بدم می اومد و اونیکه میخواستم نبودن تا اینکه خوهرای همسرجان الان من پیگیر من شدن بعد از یکماه از نامه نوشتنم وخلاصه بگم رد خور نداره نامه امام زمان الانم دارمش هر وقت باشوهرم دعوا میکنم میخونمش و بیشتر به شوهرن علاقمند میشم خیلی حس خوبیه اینم بگم اصلا حرف بقیه رو قبول ندارم مجردی اصلا بهتر نیس درسته متاهلی کلی داستان داره و دعوا و باز گریه مثل امشب من ولی شیرینع و بخشی از زندگی من از شوهرم خداروشکر خیلی راضی ام و درست مشخصاتی رو داره که تو نامه نوشتم !!!!