2789
عنوان

خیانت همسرم

2142 بازدید | 84 پست

سلام دوستان گلم چند ساله که خواننده خاموش بودم همیشه میخندم نظرتتون رو چون گوشیم جوری بود نمیشد وارد نی نی سایت بشم 🥲نمیخاستم اولین تاپیکم با همین عنوانی شروع بشه ..خواهش میکنم راهنماییم کنین خواهرانه همچیو خیلی زود میذارم 

اولین که بگم من ۱۳ ساله ازدواج کردم از این ازدواج یه دختر ۳ساله دارم خیلی خیانت ها از شوهرم دیدم هر دفعه یه جوری پیچوند تمومش کرد چون سنمم واقعا کم بود کسیو نداشتم راهنماییم کمه چیکار کنم 

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

خلاصه پارسال ی شماره دیدم بهش پیام میداد و من پیگیر شدم اونم مث همیشه گارد گرفت که نه تو اشتباه میکنی و فلان منم خب شیش ماه بود بچه دوممو از دست داده بودم تو شکمم افسرده شده بودم خشن شده بودم ..زیاد تو نخش نرفتم 

اولین که بگم من ۱۳ ساله ازدواج کردم از این ازدواج یه دختر ۳ساله دارم خیلی خیانت ها از شوهرم دیدم هر ...

میتونی با این وضع ادامه بدی؟

تا اخر عمرش همین میمونه

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی

تا این که زمستون پارسال ی شب اومد کنار گردنش یه رد میک بود من یکم شک کردم یه بارم حموم بود صدام زد رفتم دیدم پشتش جای ناخن که یکی کشیده اصن مردم وزنده شدم بازم خودمو دلداری دادم متاسفانه عید شد و رفتیم روستاشون از بخت خوبم یا بدم یه گوشی پشت صندلی ماشینش پیدا کردم کلی هم بحث شد رفتم آخرین تماسشو دیدم که بله همون دخترس😔

تا این که ی شماره داد گف این شوهرش زنگ بزن بهش و فلان منم زنگ زدم دیدم صدای یکی از رفیقاشه اونم قسمم داد نگم گفت خانومه مطلقه بوده و عرق خوره خیلی چیزای بدی خلاصه نگم که دیگ چقد حالم بد شد 

بازم دعوامون شد قسم و آیه ک من فقط اول بهش زنگ میزدم بعدم پشیمون خلاصه بگم که گذشت تا این که من فهمیدم باردارم و دیروز از سونو اومدم خوشحال که خانومه زنگ زده آره من با شوهر تو بودم ما باهم عرق خوردیم منو دستمالیم کرده اصن خیلی چیزای بدی که خدا برا دشمنمم نیاره حالا نمیدونم چیکار کنم تو رو خدا خواهرانه بگید نه پشتوانه دارم که برم نه دلم میخاد باهاش زندگی کنم از همچی متنفرم فقط بخاطر دخترم واستادم میسوزم و می‌سازم 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز