2777
2789
عنوان

ازدواج و عقد

253 بازدید | 25 پست

تاپیک قبلیم توضیح دادم ویو خورد اما هیچکس جوابی نداد

توی عقد هستم و نمیخام دیگ خونه مادرشوهرم بمونم چون خیلی اذیتم میکنه و حرصمو در میاره از عمد

شوهرمم دیشب اومد پیشم خونه مادر پدر من

ظهر بیدار شد با من بداخلاقی کرد منم گفتم میخای اعصابمو اینجاهم خورد کنی برو و اونم رفت

نمیدونم کی بیاد دنبالم

پس فرداهم تولد مادرشوهرمه

نمیدونم چیکار کنم

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

😕خب اون خونه خودشون بمونه تو هم خونه خودتون

تو عقد که قرار نیست حتما پیش هم باشین

* لطفا ریپلای نزنید *عزیزان منظورم از گشتن زمان هایی مثل امتحان هست که با دست سر تا پا هارو میگردن. اگر توضیحم کامل نیست میتونید ادامه تاپیکو بخونید و متوجه منظورم بشید😐ممنون

ب ی ورت بگیر

سه سال با شوهرم خونه مادرش زندگی کردم اما دیگ طاقتم تموم شده از کارای مامانش خودشم میگ مقصر مامانمه بخاطر من تحمل کن اما عصبی شد گف خونه خودشه خوب میکنه هرکار میکنه اختیارشو داره منم گفتم پ منم اختیار خودمو دارم دیگ نمیام خونتون بمونم 

اون بازم اومد خونمون اما امزوز رفت و خبری دیگ ازش ندارم😔

چرا بهش گفتم رفتی سرکار ازاونور برو خونتون من نمیام باهات میخام بمونم همینجا سر کار نرفت ک بتونه منو ...

سعی کن دعوا نکنین کوتاه بیا اول کاری بذر کینه نکارین تو دل همدیگه  

برای شادی روح پدرم و برادرم صلوات و فاتحه بفرستین بهم بگین منم برای امواتتون بخونم
😕خب اون خونه خودشون بمونه تو هم خونه خودتونتو عقد که قرار نیست حتما پیش هم باشین

منم همینو میگم اما ازاول منو برد پیش خودش گف بدون تو نمیتونم دلم واست تنگ میشه سر همین سه سال عادت شد و منم سوختم وساختم‌بخاطر شوهرم اونم حمایتم میکرد در مقابل اذیتای مامانش اما دیگ صبرم الا تموم شده شوهرمم عصبی میشه اختیار دهنشو نداره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز