به جوون جودم قسم که راست میگم امشب داشتم تو آشپزخونه ظرف میشستم بعد یهو دیدم بابام تو آشپزخونه است داره چای میخوره هیچی منم مشغول شدم یهو حس کردم یکی دستش رو گذاشته رو شونم قشنگ سنگینی دستشو حس میکردم برگشتم نگاه کردم دیدم کسی تو آشپزخونه نیست بعد رفتم تو هال دیدم بابام خوابه😟