جاریم و خاهرشوهرم باردار شدن با هم
هیچ کدومشون شمارمو ندارن
بعد امروز اون یکی خاهرشوهرم بهم گفت
گفت مامان گفته فلانی( جاریم) بیاد من خودم یه ماه مراقبش میشم و تکون نخوره
ابن بچه سومیه ک جاریم بارداره
بعد راستش من حسادت کردم ب جاریم. اون چی داشت ک من نداشتم
شوهرم خبر بارداریم رو مادرش داد گفت مامان ما بچه دار شدیم
میدونید چی گفت!!!!
بخداااا گفت خب باشه 😐😐😐😐
تا آخربارداریم خدا شاهده یه لقمه غذا برام نیاورد
البته انتظاری هم نیست
بعد برای این جاریم ک خدایی رفتار جاریم خیلیییی باهاش بده داره خودشو فداش میکنه!!!
سعی میکنم بیخیال شم ولی خب
دست خودم نیست