2777
2789
عنوان

بیا حتما میخندی

110 بازدید | 9 پست

اقا من مامانجونم رفته بود کربلا یه اتفاقی افتاده از زبون خودش میگم:

ما کاروان همه زن بودیم با دخترم و زن داداشم رفته بودیم کربلا یه شب توی پیاده روی خیلی خسته شده بودیم و گفتیم همینجا چادر بزنیم و بخوابیم همه قبول کردن شام رو که خوردیم یه او طرف تر آشغال هارو گداشتیم تو پلاستیک و گزاشتیم همونجا موقع خواب شد همه خوابیدن نصف شب ماشین اشغالی ها اومده بودن آشغالیی که گذاشتی رو ببرن منم که دم در چادر خوابیده بودم وقتی چراغ نارنجی ماشین آشغالی رو دیدم فکر کردم داعش اومده نزدیکمون🤣🤣 

داد میزدم یا ابلفضل داعش داد میزدم یا خدا به ما رحم کنین ما همه زنیم حالا همه ی زن های داخل چادر به خودشون پریده بودن و اوناهم جیغ میزدن تمام سپاهی ها دور چادر ما جمع شده بودن ما فکر میکردیم داعشن وقتی یکشون گفت چی شده خواهرم؟ تازه فهمیدیم اشتباه کردیم همه تا صبح میخندیدیم و غش میکردیم از خنده🤣🤣

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

عزیزم😂😂😂😂😂😂

فالگیر: موهاش مشکیه دوتا هم چشم داره  دختر: واااااااااای این که همه چیو میدونهههه                                                                                                                    نفهمیدم اینجا که هستم تقدیر منه یا تقصیر من💔

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792