ما ۳ هفته بود که اشنا شدیم از طریق تلگرام همش قربون صدقه میرفت که عاشقتم از اینده میگفت که میخواد وکیل بشه ارشد حقوق داشت و داشت وارای پایان نامشو میکرد همزمان هم شرکت فامیلشون کار میکرد تو خط تولید .. سربازی هم بعد پایان نامه میخواست بره من بهش میگفت بعد سربازی دوباره باید برگردی شرکت معلوم نیس که ازمون قبول بشی ولی اون رویایی فکر میکرد تا اینکه سر دروغی که گفت لو رفت منم به روش اوردم مثل روز روشن بود برام که دروغ گفته اینم قبول نمیکرد منم گفتم تموم فرداش دستم بشکنع زنگ زدم بهش با سردی جوابمو داد و گفت من فهمیدم با تو خوشبخت نمیشم و کارم معلوم نیست اصلا شاید کلا ازدواج نکنم و قصد ازدواج ندارم 😳😳 منو میگی انکار اب یخ ریختن روم بااینکه میدونستم رو حرفاش نباید حساب باز کنم و وابسته هم کم شده بودم ولی سنگین برام تموم شد خلاصه بیاید به پسرا اعتماد نکنیم خیلی دلم شکست تازه از یه رابطه ۳ ساله بابدبختی اومده بودم بیرون حتی مراسم مادربزرگم به خاطر قطعی رابطه من خیلی و بیش از حد گریه میکردم همه فکر میکردم برای مادربزرگمه ولی برای تموم شدن رابطه بود 😟😟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.