اولش که نامزد کرده بودم شوهرم خیلی با برادرشوهرام فرق میکنه اخلاقش چون منو خیلی دوست داشت مدام دوروبر من بود مدام حواسش به من بود و جاریام رسما حالشون بد میشد بعد دیدم برادرشوهرم همش کارهای شوهرمو تکرار میکنه😂 البتع من ناراحت نشدما خوشحالم شدم باعث شدیم حداقل یاد بگیرع داداشش
بعد همه میگفتن جاریام باهم خیلی بد بودن خیلی تا وقتی من اومدم انقد باهم صمیمی شدن هرروز باهم بیرونن همش تو جمع میچسبن بهم منو محل نمیذارن من اصلا شوکه میشم از رفتارهاشون
تو عروسیم اصلا نرقصیدن اخم کردن حتی نزدیک هم نیومدن تبریک بگن کل مهمونا میگفتن
حالا امشب مهمونی داشتیم من کلی دسر خوشگل درست کردم همه تعریف کردن همه جز جاریام
واقعا نمیفهمم چرا من الکی از خودم تعریف نمیکنما ولی واقعا دختر ارومیم تابحال بهشون تو هم نگفتم نمیدونم چرا انقد با من درگیرن بزورررر به من یه سلام خشک میدن😐