راستش با یه پسره آشنا شدم بعد باهم قرار گذاشتیم راستش خیلی متشخص و مهربون و اوکی بود دو بار رفتیم بیرون و همش بهم میگف راحت نیستی و منم ازوناییم که خیلی احساسی نیستم و اون خیلی حس بهم پیدا کرده بود و حرف میزدیم ولی اون حسی که اون داشت من نداشتم اصلا بهش و کم کم شل کردم و دیه سرد شدم و اومد پیام داد گف میفهمم و ازین حرفا بعد گفت تقصیر تو نی من چیزی برا جذابیت ندارم و ازین حرفا و اون روز مسابقه هم داشت و باخته بود من نرفتم بیرون باهاش و دیه ول کردم دیه پیام نمیدیم ولی حس بدی دارم از کارم