خیلی کار خوبی کردی
دستت درد نکنه
ببین بعضی مواقع نباید ملاحظه کرد
باورت میشه چهار سال دقیقا پشت دیوارمون پسر بچه ها مینشستن و بازی میکردن ،حتی فوتبال
حتی ظهرها
از هشت صبح تا شب
پشت دیوارمون ظهرها سایه میشه و خنکه
زمستون و تابستون اونجا بزرگ شدن
بقیه ی همسایه ها دعواشون میکردن و اینا بیشتر میچسبیدن به دیوارهای خونه ی ما
من بخاطره مادر پدرشون که همسایه بودیم خیلی صبر کردم
آخرش وقتی گِله کردم شدم آدم بده
روشون رو میکنن اونور
بچه هاشون میان لگد میزنن به در
ملاحظه و صبر من شد وظیفه و اونا بدتر با من دشمن شدن