2777
2789
عنوان

ازدواج

89 بازدید | 13 پست

خانما ۱۳صفر برا نیت ازدواج حلقه بدل خوبه یا قند کوچیک‌ برا سفره عقد میزارن بخرم؟


چن روزی می‌شنوم میگم ۱۳صفر هر چی نیست داری یه وسیله بخر تا برآورده نشده استفاده نکن ازش

خرافات جدید.

واقعا خوشحالم که تولد یک خرافه رو به چشم دیدم. چون هرچی خرافه تاحالا میشناختم قبل از من بوده.

دوست عزیز این ادعا هیچ سند و منبع دینی یا روایی یا علمی یا حتی شبه‌علمی نداره.


این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

خرافات جدید.واقعا خوشحالم که تولد یک خرافه رو به چشم دیدم. چون هرچی خرافه تاحالا میشناختم قبل از من ...

خیلی چیزا وجود داره ک تو مغزمون فرو کردن ک خرافس .

قرار نیست همه چی دلیل علمی داشته .

خیلی چیزا وجود داره ک تو مغزمون فرو کردن ک خرافس .قرار نیست همه چی دلیل علمی داشته .

خب اگه چنین چیزی واقعیت بود باید حداقل یک حدیث یا آیه قرآن ازش پیدا میشد یا حداقل در سیره پیامبر یافت میشد.

حرفی که هیچ منبعی ندارد حتما الکیه. برای قبول یک حرف باید حداقل یک منبع حتی اگر شده نامعتبر پیدا بشه.

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

خب اگه چنین چیزی واقعیت بود باید حداقل یک حدیث یا آیه قرآن ازش پیدا میشد یا حداقل در سیره پیامبر یاف ...

دوست عزیز خیلی وقتها ایات و منابعی وجود داره که اجازه نمیدن به دست ما برسه .

صدها کتاب از زندگی‌نامه اماما هست ک اجازه نشرش نیست .

علوم غریبه .متافیزیک .عرفان همه اینها قابل تایید و اثبات هست.

ایا حدیثی بابتش وجود داره؟

راجع به تله پاتی ایه ای هست؟

دوست عزیز خیلی وقتها ایات و منابعی وجود داره که اجازه نمیدن به دست ما برسه .صدها کتاب از زندگی‌نامه ...

راجع به همه اینا که گفتید منبع وجود داره. چه تحقیق، چه کتاب تئوری و نظریه  چه آیه یا حدیث.

ولی درباره فضیلت ۱۳ صفر هیچ منبعی وجود نداره.

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

راجع به همه اینا که گفتید منبع وجود داره. چه تحقیق، چه کتاب تئوری و نظریه چه آیه یا حدیث.ولی درباره ...

منابع اون کتاب ممنوعرو بهم بگو لطفا.

منبع تله پاتی و متافیزیک روهم مبخوام

منابع اون کتاب ممنوعرو بهم بگو لطفا.منبع تله پاتی و متافیزیک روهم مبخوام

روی متافیزیک داره تحقیقات انجام میشه. مقاله برای نوشته شده. علوم غریبه کتاب‌های قدیمی دارن که بعضیا ازش سر در میارن یا در منابع دینی ذکر شده.

۱۳ صفر هیچ منبعی نداره. اگه منبع داشت حداقل یک نفر باید بهش توصیه می‌کرد. مثلا هیچ کس مثل آیت‌الله بهجت نسخه حاجت روایی نمیپیچه.

چرا هیچ‌جا نگفتن پیامبر توصیه کرده روز ۱۳ صفر این کار رو کنید حاجت روا میشید؟ اونم پیامبری که سیره و رفتارش در ماه صفر این همه آیه و حدیث داره.

شما بفرمایید این چه نوع اتفاقیه که هیچکس منبعش رو نمی‌شناسه و هیچکس بهش توصیه نکرده به جز یک خانوم تو نی‌نی سایت؟

اگه این جوریه که منم نسخه حاجت روایی میپیچم. روز بیستم صفر پنج بار دور یه درخت بچرخید و چهل بار بگید یا الله. حاجت روا میشید.

کسی هم حق اعتراض نداره چون شما از کجا میدونید؟ شاید تو یه منبع ناشناخته‌ای که هیچکس تاحالا ندیده از این روش یاد شده باشه.

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

روی متافیزیک داره تحقیقات انجام میشه. مقاله برای نوشته شده. علوم غریبه کتاب‌های قدیمی دارن که بعضیا ...

شما گفتی حدیث.احادیث متافیزیک و بگین!

ببین وقتی ادعایی داره با منطق بگو‌.در غیر اینصورت وقتی چیزی و قیول نداری دلیل به نقضش نمیشه.

دهها اتفاق و‌مورد ماورایی هست ک میتونم برات تعریف کنم در صورتی ک‌کوچکترین منبعی نداره

شما گفتی حدیث.احادیث متافیزیک و بگین!ببین وقتی ادعایی داره با منطق بگو‌.در غیر اینصورت وقتی چیزی و ق ...

خب همه چی همه جا منبع نداره!

حداقل یکی از این موارد باید به عنوان منبع باشه. یا منابع عقلی یا منابع نقلی یا منابع تجربی.

من نگفتم همه مسایل حتما حدیث دارن. گفتم حتما باید یه منبع براشون وجود داشته باشه.

چیزی که هیچ کدوم از این منابع رو نداشته باشه از دایره حقایق خارج میشه.

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

2790
2778
2791
2779
2792