اینکه گذشت مجبور شدم بزم دست بوسی بگم معذرت میخوام
یا همش میگفت هرچی من میگم حق نداری حرف بزنی رو حرفم
مادرشوهرم همش میگفت من عروسیم چی بود که حالا تومیخوای یا میگفت پول دارم نمیخوام برات بگیرم معلوم نیست کی بگیرم عروسی هروقت دلم بخواد راجب شب یلدا اینهم همین طور
خیلی چیزای دیگه بنویسم ۱۰۰۰صفجه میشه
دائم با من قهربودنچرا برآب دختر کادو نخریدی شاگرد اول شد یا میگفت وظیفه باهاش بری لب آب یعنی چی خسته ام و.....
حامله شدم کلا یه بار یه غذا فرستاد اصلا خونم نیومدن با اینکه همش زنگ میزدم میگفنم تنهام بیاین بهونه میاوردن