2777
2789
عنوان

پدرشوهر وحشی

1024 بازدید | 49 پست

از اول میگم به کمکتون احتیاج دارم خواهرانه نظر بدید

۴سال پیش نامزد کردم حدودا۵سال باهم دوست بودیم

حدودا۲هفته بعد نامزدی خانوادش شروع به آزیت‌کردن(توهین به خودم مادرم مادربزرگم دایی و.....)نامزدم میگفت من درستش میکنم اینم بگم من پدرم کلا نیست چون جدا شدن منو نمیخواست

عقد کردم شوهرم تصادف کرد ناپدری من زنگ زد به شوهرم حال و احوال پدرش حمله کرد سمت من منو بزنه فحش های زشتی به خودم و مادر داد که چرا ناپدری تو به من زنگ نزده

ادامشو میزارم الان

این‌که گذشت مجبور شدم بزم دست بوسی بگم معذرت میخوام 

یا همش میگفت هرچی من میگم حق نداری حرف بزنی رو حرفم

مادرشوهرم همش میگفت من عروسیم چی بود که حالا تومیخوای یا میگفت پول دارم نمیخوام برات بگیرم معلوم نیست کی بگیرم عروسی هروقت دلم بخواد‌ راجب شب یلدا این‌هم همین طور‌

خیلی چیزای دیگه بنویسم ۱۰۰۰صفجه میشه 

دائم با من قهربودن‌چرا برآب دختر کادو نخریدی شاگرد اول شد یا میگفت وظیفه باهاش بری لب آب یعنی چی خسته ام و.....

حامله شدم کلا یه بار یه غذا فرستاد اصلا خونم نیومدن با اینکه همش زنگ میزدم میگفنم تنهام بیاین بهونه میاوردن 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

زایمان کردم مادرشوهرم همش تو قیافه بود پسرشو پر می‌کرد دائم پدرشوهرم میگفت بچتون میگیریم با خنده جوری که روانیم‌کنن بعد گذشت که حتی برای شید دادن به بچم میگفتن باید از ما اجازه بگیری باید بگی اجازه هست لطفا به بچم شیر بدم 

هیچ کاری برام‌نکردن فقط یه دستبند و گردنی نازک همین

حالا من صداشون و قیافشون‌متنفرم‌حاظر بمیرم ولی نبینمشون

رفتن خونه مامانم از هیچ کاری پشیمون نبودن میگفتن همه چی دست ماهست ما رئیسیم‌و.... کلی به مامانم‌حمله می‌کردپدرشوهرم‌من‌نبودم‌ولی

شوهرمم‌خیلی‌ترسو‌ئه‌میگه‌ول‌کن‌نیستن‌

تازه.میگه‌اجازه‌طلاق‌هم‌نمیدن.بایدبیای‌اونجا‌

مثلا‌برای‌اینکه‌منوحرص.بده.میخواست.به.بچه‌۷ماهه‌من‌نوشابه بده

یه‌راهی‌جلوپام‌بزارید.بنظرتون.چیکاز‌کنم.نمیتونم‌ببینمشون‌حتی‌۱ثانیه‌ازشون‌متنفرم

چیکارکنم‌‌خستم‌ازبچگی‌عذاب‌کشیدم😭😭

در مورد اونها که نمیتونی کاری بکنی حساسیتتو نشون نده با شوهرت خوب باش تا بیادطرف تو  اگه میتونید یه خونه نزدیک خونوادت بگیر و از شوهرت بخواه یمدت باهاشون رفتو‌امد نکنین تا یکم ارامشو‌تجربه بکنین وازشون حتی توقع یه چوب کبریت هم نکن و خودت باشو شوهرتو‌بچت 

چی بگم والا مغزم هنگ کرده که به بچه نوشابه داد شوهرت در خلوت بهت حق میده یا به اونها حق میده؟

اره میگه حق با توئه میگه حلالم‌کن از بچگی آنقدر تو سرش زدن می‌ترسه از باباش نمیخوام طلاق بگیرم از اون طرف هم نمیتونم تحملشون کنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز