بابابزرگم
خود چهره واقعی جن رو ندیده یبار به شکل عمه اش دراومده یبارم به شکل بز
اونکه فک کرده عمه اش هست اومده دستشو بگیره رو پله بوده یدفعه اون هولش داده خورده زمین بیهوش شده بعد گف عمه منو هول داده ولی عمه اش اون موقع تو خونش بوده
یبارم که بز دیده دری که قفل کرده بوده رو باز شده بعد دنبال بزه رفته آخر سر یدفعه فهمید که این بز نیست درواقع جن هست دیگه برگشته خونه ساعت های ۴ و ۵ صبح بوده