بچه ها میخوام داستان دوستمو بگم راهنماییش کنید
از زبون خودش میگم :
۲۰ سالمه و چندین سال از زمان راهنمایی عاشق پسر همسایمون بودم ... براش همه کار میکردم آشپزی کادو ولی اون همیشه منو به چشم ی رفیق میدید و آخر سر هم این رابطه خیلی بد تموم شد .. از دو سال پیش متوجه شدم که پسر فامیلمون علاقه بهم داره و خواست باهاش وارد رابطه شم ولی چون ی نفر دیگه رو دوست داشتم قبول نمیکردم و بهونه میوردم ... تا اینکه ماجرام با پسر همسایه تموم شد و بعد چند هفته با پسر فامیلمون اوکی شدم ... ولی همش شک دارم اول اینکه اصلا انگار نمیتونم باهاش با لحن مهربونه و عاشقونه حرف بزنم خیلی سردم از قیافش زیاد خوشم نمیاد و همش با پسرای دیگ مقایسه س میکنم سنش هم کمه ۲۱ سالشه و انگار باهم رفیقیم یا مادرشم نه پارتنرش... خدمت نرفته و فعلا دانشجوعه ... متوجه شدم که به حرف مامانش هم خیلی اهمیت میده و مامانش روش کنترل داره ... سر همینا سرد شدم ولی میترسم دیگه پسری به چشم پاکی و خوبیش پیدا نکنم چون اخلاقش واقعا خوبه ... الان نمیدونم چکار کنم ... گیر کردم
ادامه بدم یا نه اگه تموم کنم ممکنه پشیمون بشم در آینده ؟ از طرفی هم میترسم ادامه بدم و وابسته تر بشه و بعد جدایی ضربه بدی بخوره چون گفت قبلا هم که بهش جواب رد دادم خواسته رگشو بزنه و ی هفته سیگاری شده ...
چکار کنم ؟