الان که دارم مینویسم دارم خودخوری میکنم ، با جاری و خواهرشوهر ک حرف میزنم تیکه میندازن هیچی به ذهنم نمیرسه ک جواب بدم بعدا ک میام خونه میگم ای کاش اینو گفته بودم اونو گفته بودم بعد میشینم حرص میخورم میگم چقد من سادم ای خدا خسته شدم تپش قلب میگیرم چقد اونا زرنگن جواب تو آستین دارن ولی من نه هوف چیکار لاید کنم که همون لحظه جوابشونو بدم ؟؟
حال همهی ما خوب است ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند با اين همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
از قدیم گفتن کم گو ک و ن پُرگو رو پاره میکنهببخشیدا بد دهنی کردم اما واقعا حقیقت هست و اونا از جوا ...
ولی فک نکنم اونا حرف میزنن دلشونو خنک میکنن ولی من بیشتر میسوزم ک چرا چیزی نگفتم اصلا اون لحظه انگار مغزم فلج میشه کار نمیکنه🫤
حال همهی ما خوب است ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند با اين همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
حال همهی ما خوب است ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند با اين همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان!