امروز عصر حال روحیم خیلیییییی بد بود خیلییی خیلیییییی بد
رفتم بیرون بعدشم یه سر رفتم دفتر خالم
یه دوستی داره مذهبیه و ببینی فکر می کنی چقدر خشکه و از این عقاید قدیمی
درحالی که ادم شادی و باحاله و روحیه ات خراب نمی شه باهاش
دید حالم خوب نیست دو ساعت تموم ساکت بودم و به یه گوشه زل زدم
برام شکلات در اورد داد
وقتی هم بلند شد بره گرفت لپم بوس کرد
شاید چیزی نباشه ولی برای منی که خانوادم هیچ وقت بهم ابراز محبت نمی کنن یا کسی بوسم نکرده خیلی ارزشمند بود