سلام من چند وقت پیش ی سقط هیجده هفته داشتم ک تو خونه انجام دادم همون موقع هم کذمن داشتم سقط میکردم مادرشوهرم و دختراش رفتن مشهد با اینکه میدونستن مشکل من چیه شوهرم اونموقع سر کار بود کارش هم قشم هست من پدرم دراومد فقط مامانم پیشم بود بچم از ترس زهره ترک شد همه چیز رو دید بچه دوساله و کسی نبود بذارم پیشش من کوتاه اومدم و چیزی نگفتم چند وقت بعد گفتن بیا بریم عروسی رفتم دیدم ماشین مار رو ک قرض داده بودیم دستشون برنامه میریزن بفروشن و میگن میفروشیم پولش رو سپرده میکنیم و ب رشید میگیم خرج شد اونم بخاطر ابروش مجبور سند بزنه ب شوهرم گفتم اونم داداشش رو فرستاده بود ماشینو گرفتن بعدش مادرشوهر و دختراش چیکار کردن ک چرا گفتی قران ب حوالت و تو تلگ رام بلاکم کردن بازم چیزی نگفتم حالا کارای قبلشون بماند بعد الان ک برای خواهرشوهرم خواستگار اومده شوهرم اصلا انگار هیچی نشده پاشده رفته خونشون اونم یواشکی بعد من زنگ زدم بهش میگم کجایی میگه بیرون صدای مامانش میومد میگم خونتونی میگه اره گفتم خب ناهارم بمون بعد اومده خونه میگه چ خبر گفتم خبرا پیش تو اند شروع کرده داد و بیداد و منو هم بزور اورده خونه بابام و چقدر تهدید و توهین حالا نمیدونم بتید چیکار کنم ببخشید طولانی شد
خر گفت علف ابی است گرگ گفت نه سبز است .رفتند نزد شاه جنگل (شیر) ماجرای اختلاف را گفتند.شیر گفت گرگ را زندانی کنید .گرگ گفت مگر علف سبزنیست ؟ شیر گفت سبز است . ولی دلیل زندان تو بحث کردن با خر است .هرگز با نادان ها بحث نکنید .
خر گفت علف ابی است گرگ گفت نه سبز است .رفتند نزد شاه جنگل (شیر) ماجرای اختلاف را گفتند.شیر گفت گرگ را زندانی کنید .گرگ گفت مگر علف سبزنیست ؟ شیر گفت سبز است . ولی دلیل زندان تو بحث کردن با خر است .هرگز با نادان ها بحث نکنید .
من له غم کوردستان و کرمانشاه شریکم....باز هم مردم کورد تسلیت. بیاین بهتون نیاز دارم لطفا یه رای بدین مهیار صادقی https://t.me/joinchat/AAAAAESDFFAGSggXe4cUvQ