من یه مسئله ای به مادرم گفتم که خوشحال بشه ولی فکر نمیکردم که به همه بگه
تو جمع بودیم اون مسئه جلوی همه گفت
من دوست نداشتم کسی بدونه شوهرم چقدر درامد داره فقط یه بخششم گفتم اونم چون مامانم همیشه میپرسید بعداز چند روز بهش زنگ زدم بحث افتاد گفت اره به فامیلای خودش گفته که عموم یعنی برادرپدرم چقدر درامد داره من از فرصت استفاده کردم گفتم من دوست نداشتم کسی بفهمه شوهرم چقدر درامد داره بهش بر خورد دیگه هی میگفت نه من نمیدونستم که نمیخوای بگی نمیدونستم که اینبار میرم میگم اشتباه گفتم
من گفتم اسه دفعه بعد میگم اینبار دیگه عیب نداره دیگه نگو
نمیدونم چرا متوجه نمیشه همه چیو نباید واسه فامیل گفت
اخرشم گفت دیگه به من نگو که قرارداد جدید بست چقدر و فلان 😐