2777
2789
عنوان

چکارکنم

91 بازدید | 9 پست

من هرروز بمادرم زنگ میزنم ,و حالشو میپرسم بخاطر اینکه ,کمی قبل بیمار بودن  و تمام عمرمو پای خانوادم ریختم ,زندگی خیلی خوبی هم ندارم ,نه وضعیت مالی خوبی ,نه بچه نه ,هزار تا چیز دیگه ,و با این وجود شوهرمم ,زیاد باهام اونطور که بایدخوب نیست ,و همیشه ,بیشتر وقتا عذابم داده ,حالا ,من همیشه ,بخانوادم زنگ میزنم ,که کارهاشون.براشون هرچند کم انجام بدم ,ولی مادرم انتظار داره که من ,از صبح تا شب برم خونشون و خونه خودم نباشم ,و با پدرم مشکل داره ,و قرار بود طلاق بگیرن حالا نگرفتن ,و بخاطر ما مونده ولی تمام غصهه هاشو بمن اتقال میده ,کلا دست از خودم شستم ,میگه تو گوش شنوای من نیستی ,کلا روح و روانمو از دست دادم ,زندگی خودم پر مشکلاته ,ازین دکتر به اون دکتر ,حالا هم بهم میگه تو با ما روراست نیستی ,شوهرت هم مشکلی نداره ,و دروغ مبگی ,سر اینکه ,من توی حال خراب خودم بودم ,و میگفت تو باید بامن  هم فکری کنی ,دیگه نمیدونم هم فکری چیه 

خب باهاش صحبت کن بگو منم زندگی خودمو دارم خوبه دوتا آدم با زندکی داغونیم، ؟عحیب مادریه

 ,میگه ,تو روراست نیستی دروغ گویی و همش دنبال دوست داشتن شوهرت هستی ,,بخدا هیچ دروغی نگفتم ,ازین دلم میسوزه ,اصلا نمیتونم یه لحظه درد ودل کنم  نمیتونم به مشکلات خودم فکرکنم  میگه نه ,تو مشکلاتت مثل من نیست ,چاره ای برای من پیدا کن ,من خودم بخدا ,نمیدونم چکار کنم سر در گمم ,از صبح تا شب بهشون فکر میکنم ببینم چاره ای هست ,و اگرم کار ی دستم بر بیاد براشون انجام میدم ,اما همیشه بدترین هارو میشنوم ازشون ,و دوباره ,زنگ میزنم ,میترسم  مادرم غصه بخوره و در عین صداقت باهاشم ولی اون همیشه باحرفاش دلمو میسوزونه  ,اینقدر درگیرم که به کارای خودم نمیرسم دیگه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

,میگه ,تو روراست نیستی دروغ گویی و همش دنبال دوست داشتن شوهرت هستی ,,بخدا هیچ دروغی نگفتم ,ازین دلم ...

گاهی زیادی دلسوزی خوب نیس نادر شما ببخشید مشکل روانی دارن بنظرم برای نجات زندکی خودش و مدرت و خودت بببرش رواشناس و روانپزشک تا آسیب جدی نزده 

خدایا تو را سپاس یاریم کن 
مدرت =پدرت

اصلا قبول نمیکنه ,اون فقط و فقط دلش میخواد من تمام  زندگیشو از اول برام توضیح بده  منم بخدا حال خوبی ندارم دیگه از روز اول فشار این زندگی بیشتر رومن بوده ,وقتی اسم روانشناس رو میارم میگه من درد خودمو میدونم روانشناس ,چکار کنه ,واقعا باید طلاق میگرفت تا اینطور نمیبود ,من راضیم اما برادرام  خجالت میکشن که مادرم طلاق بگیره فشار روحی روانی بدی روشه ,و فقط هم منو تحت فشار میذاره ,اما سعی میکنم بزور ببرمش ,

اصلا نگران ناراحت شدنش نباش ی مدت تا میاد از مشکلاتش بگه شما بگو من کار دارم و محل رو ترک کن کمتر بهش زنگ بزن بذار عادت کنه و متوجه بشه شما مشکلات خودتو داری. معلومه منم ببینم ی نفر تمام وقت در اختیار منه اما میگه مشکل دارم با خودم میگم دروغ میگه

اصلا نگران ناراحت شدنش نباش ی مدت تا میاد از مشکلاتش بگه شما بگو من کار دارم و محل رو ترک کن کمتر به ...

اون میگه یا با من برای همیشه حرف نزن یا باید تمام وقت اینجا باشی و گوش بدی تو باید مشکلات خانوادتو حل کنی من میگم مسایل روز رو بگو تا حلشون کنیم ,کار اداری بانکی هرچی داری در خذمتتم  اما دیگه ,بخاطر مشکلات پدر و مادرم  حالت هیستریک و عصبی گرفتم  و باهر بححث اونا قلبم درد میگیره  که بوده روزایی که هم شوهرم باهام دعوا کرده هم خانوادم ,مادرم با این حرفافقط انرژیمو ازم میگیره ,ولی دلمم براش میسوزه ,و برای خودمم میسوزه ,چون اگر خانوادم انرژیمو بااین کارا نمیگرفتن الان منم برای خودم کسی بودم  هم خودشونو بدخت کردن هم منو

اون میگه یا با من برای همیشه حرف نزن یا باید تمام وقت اینجا باشی و گوش بدی تو باید مشکلات خانوادتو ح ...

ببین عزیزم اون میگه ولی شما هم کم کم باید رابطه ات رو کمتر کنی باهاش ی مقدار هم روی زندگی خودت تمرکز کنی. ی حرف تلخ میگم فقط تو رو خدا ناراحت نشو. الهی که 120 سال عمرشون باشه اما پدر و مادر بعد از چند سال دیگه از پیشت میرن تو نباید سالهای زندگی بعد از اونهای خودتو الان خراب کنی. متوجه منظورم میشی؟ اونوقت غبطه میخوری چرا عمرم رو تلف کارهای بیهوده کردم و زندگی خودمو خراب کردم وقتی که دیگه مادرت نیست.

ببین عزیزم اون میگه ولی شما هم کم کم باید رابطه ات رو کمتر کنی باهاش ی مقدار هم روی زندگی خودت تمرکز ...

امیدوارم که من قبل از اعضای خانوادم بمیرم و راحت بشم و نمیدونم چرا اینطورهست و اون دلش میخواد همیشه حرف حرف خودش باشه ,من بخدا نمیخوام یه لحظه دنیارو بدون اون از نبودنش حتی دلم ازین فکر میگیره ,و اون اصلا ته دل منو نمیدونه ,و میگه دروغ گو ,,در صورتی که از راست گویی اینطور ادم بده شدم ,خیلی عذاب میکشم خیلیزندگی خودمم تعریفی نداره ,شوهرم سمت خانواده خودشه اما من هم به خانواده خودم میرسم هم به اون ,ولی هیچ کس برای من نیست شوهرمم توی بدبختی من نقش داره ولی بااین اخلاق خانوادم نمیتونم تا وقتی که جوانیم هست فکری برای خودم کنم ,

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز