مدام خیانت میکرد ومیبخشیدم اونم بخاطر بچم که نفس منه
وهربار قول میداد تکرار نکنه و بعدمدتها بازم تکرار میکرد
ایندفعه فهمیدم ی زنی و سوارکرده شماره گرفته که دیگه بیشتر ازاینم پیش اومده باشه وخدا داند
تاالان کتمان میکنه و میگه خطایی نکردم تو شکاکی بد برداشت کردی
خلاصه ک خونوادشم پشتشن
خیلی بی احترامی کردیم ب همدیگه ایندفعه هم خودش هم من و خیلی کوچیکم کرد پیش خونوادش
اینم بگم هه حتی hpvگرفتم ازش
الان بهش گفتم توکه اینهمه هی بااین و اونی خب بیا توافقی جداشیم گفت جمع کن جهیزیتو ببر وخودت برودادگاه هروقت احضاریه اومد من میام
وچقدر راحت بود براش انگاری خودشم تصمیم به طلاق گرفته
۲۳ سالمه
خودش ۳۲