۲۳ سالمه
شوهرم ۳۲ سال بارها بهم خیانت کرد وبخشیدم بخاطر بچم و بارها قهر رفتم وقول داد تکرار نکنه
چند روز پیش فهمیدم یکیو سوار کرده شماره گرفته دیگه بقیشو خدا میدونه
صبرم تموم شد تصمیم به جدایی گرفته بودم حتی ب خونوادش گفتم بهم گفتن خودت براش کم گذاشتی پسرمون میدونیم تنوع طلب نیست
اما امشب دلم برا بچم سوخت برا اون چشمای معصومش
ک باهم بحث میکردیم منو باباش هی بهم میگفت ساکت شو
یا شب بود گرسنش شده بود نصف شب پاشد براش غذا گرم کنم پدرش داد زد چراغو خاموش کنید این بچه واس اینکه بحث نکنیم بهم گفت مامان چراغ گوشیتو روشن کن
وهی ب باباش میگف بابا دوست دارم انگار اینطور میخواس باباشو ساکت کنه
ای خداااا من چکارکنم چکاری از دستم برمیاد بخاطر ارامش این بچه کنم😭😭