با یه بچه چهار ماهه عزیز از تر جونم که هنوز جنسیتشو نمیدونم به مردن و زیر خاک فکر میکنم
شوهرم اوایل خیلی خوب بود ولی چون با خونوادش یجاییم و خورد و خوراک و همه چی یکیه و خرج اونارم شوهرم میده همش حرف یادش میدن
همش میگه خونوادت دعا نوشتن برامون(بابام یه دعای محبت نوشته بود پیدا کرد و الان بهونه میکنه)
نه میزاره خونوادم بیان اینجا نه میزاره من برم و حتی میگه بچه رو هم نمیزارم ببینن
مادرش هر روز یه نفرین که دعا اووردن و چی شد
خونوادش شوهرمو طلسم کردن چون انگار دست خودش نیست همش باهام دعوا میکنه دیگه اصلا به چشمش نمیاد
توروخدا خواهرانه بگید چیکار کنم تو این باتلاق لطفا از روی خشم و سرسری جواب ندین💔💔💔
مهتاج جواب و راهنمایی و دعا هاتون هستم😭