بهش میگفتم اینی که سپردی به منش
میسپارم دست ننه اش
اوایل عروسی مادرشوهر یه وری منم اینجوری بود ولی نه به این رکی
زنگ میزد هر روز که چی پختی برا پسرم؟!!
منم اوایل بدم میومد ولی خجالتی بودم
کاملا توضیح میدادم
بعد چند وقت به خودم اومدم کم کم جواب نمیدادم
مادر حرومیش زنگ میزد به خودش که زنت تلفن خونه رو جواب نمیده !!
بعد اول زندگی ما دعوامون میشد دیگه کم کم دو تایی کوتاه اومدن و من مجبور باشم زنگ میزنم