تاپیک اولم جریانو توضیح دادم
موقع جدایی بهش گفتم خوشبخت باشی بیا حرمت همو نگه داریم تا یک ماه دیگه که دیگخ همو نمیبینیم
امروز دیدم از حرصش که من دیگه بهش حرفی نزدم دوروبر یه تختر و دوروبر یه پسر که ازشون دل خوشی نداشتم میگرده
منم هر چی از دهنمدرومد بهش گفتم
همه نامه های عاشقانشنو سوزوندم
ولی الان پشیمون شدم
باز دلم واسش تنگه
زنگ زدم مامانم بیاد پیشم بمونه